وبسایت روزنوشت های محمد یوسفی آرامش

سخنران و معلم ارتباطات، بازرگان ایرانی و فعال سیاسی و اقتصادی

از مصدق تا کاشانی ( پایان یک انقلاب )

*

کودتای مرداد ماه 1332

از مصدق تا کاشانی ( داستان یک دوستی مرده )


- درست در همان سالهایی که ملت ایران به دنبال حقوق استیفای از دست رفته خود بود؛ شاید محمد مصدق، هرگز فکرش را هم نمی کرد که قرار است دو سال پی در پی در صفحه اول مجله تایم باشد و قهرمان نهضت ملی ایران شود. پیرمرد هفتاد ساله ای که  با دو برنامه جدی اجرای قانون ملی شدن نفت و اصلاح قانون انتخابات، موفق شد از مجلس شورای ملی  رای اعتماد بگیرد و بلای جان هری ترومن و جرج ششم شود.


در رابطه با کودتا یا قیام 28 مرداد ماه سال 1332، همچنان پس از گذشت 64 سال حرف و حدیث های بسیاری مطرح است. اخیرا، ایالات متحده با انتشار یک سری اسناد، موافقین و مخالفین محمد مصدق و آیت الله کاشانی را به جان هم انداخته است. اسنادی که به نظر می رسد ارقام ضد و نقیض بسیاری را با خود به یدک می کشند؛ از طرفی انتشار فیلمی که در آن آیت الله کاشانی به همراه نخست وزیر وقت، فضل الله زاهدی در حال بازدید از خانه ویران شده مصدق می باشد،  نیز بسیار جنجال به پا کرده. فیلمی که بعد ها مشخص شده تصاویر دیگری از مجلس شورای ملی را به نام بازدید از خانه مصدق مطرح کرده و صحت چندانی ندارد.

  آنچه که آشکار است، بیان می کند که  تاریخ نگاران همچنان در وصف جزیات کامل  کودتای 28 مرداد مانده اند و نمی توانند تکه های این پازل را در یک قالب مشخص جای دهند.شاید پس از این همه تقلا، سرانجام به جمله معروف ویل دورانت برسیم که می گفت: "بخش عمده تاریخ حدس است و مابقی تعصب".



چطور مردمی که در قیام ملی سی تیر، پس از آنکه شاه ایران با مصدق بر سر اختیارات او و بودجه ارتش به مشکل برخورد، و اعلام نخست وزیری احمد قوام  به خیابان ها ریختند و بانگ یا مرگ یا مصدق سر دادند؛ حاضر شدند در 28 مرداد ماه سال بعد، او را تنها بگذارند ؟ چه اتفاقاتی در مدت زمان 12 ماه موجب آن شد تا قهرمان نهضت ملی ایران، تک و تنها بماند و حمایت عالمان دینی و مردم را از دست بدهد ؟ 

از جمله اتهامات جدی وارد شده( از نظر مخالفین )  به محمد مصدق را می توان دوستی و اعتماد او با هری ترومن و آمریکا دانست. در طی ماه ها مذاکره و حتی سفر یک ماهه به ایالات متحده آمریکا، مصدق باز هم نتوانست یک مذاکره موفق را رقم بزند. پیشنهادات زیادی از جانب آمریکا و انگلستان مطرح شدند، من جمله پیشنهاد همکاری با بانک جهانی، پیشنهاد تغییر سود ایران از 16% به 50% ( شبیه به قراردادهای رایج انگلستان با دیگر کشورهای خاورمیانه)، پیشنهاد مشترک آیزنهاور – چرچیل و ... که مصدق به همه آن ها دست رد زد. شاید مصدق به دلیل آن به دوستی با ایالات متحده پرداخت تا کشور را از سیاست های انگلستان و شوروی در امان نگاه دارد. در هر حال، پس از گذشت ماه ها و عدم قبول گزینه های پیش رو توسط مصدق و مهم تر از آن به قدرت رسیدن جمهوری خواهان در آمریکا، شرایط بسیار بد تر از قبل برای وی شد. از طرفی فشارهای اقتصادی بر مردم وارد می شد و نخست وزیر مجبور بود که برای نجات کشور دست به انتخابی درست بزند.

  چرا مصدق هرگز نتوانست به یک تصمیم مشترک با انگلستان و آمریکا دست یابد ؟ آیا فشار های آیت الله کاشانی او را از این تصمیم وا می داشت ؟ و یا اینکه خواهان یک تصمیم غیر منتظره برنده – بازنده بود ؟

مصدق، در اواخر عمر نخست وزیری خود، به شدت با نمایندگان نزدیک به خود سرد شده بود و پس از اتفاقات اخیر با امریکا و مهم تر از آن درخواست و اقدام وی برای تعلیق انتخابات این اختلافات به اوج خود رسید. آیا اگر مصدق به تعلیق انتخابات و اختلافات با کاشانی دامن نمی زد، هیچگاه شاهد کودتا در 28 مرداد ماه بودیم ؟


( قبلا این یادداشت را برای یک خبرگزاری نوشتم و چاره ای جز این سبک پایان  نداشتم ! در آینده از مصدق بیشتر خواهم نوشت )

عده ای خبر از دستور چاپی  و خواهش شخص مصدق مبنی بر عدم حضور در خیابان ها می دهند، عده ای این را تصمیم خود مصدق می دانند و معتقدند که وی خودخواسته حکومت را به زاهدی تحویل داد، و رهبران حزب توده بیان داشته اند که مصدق بسیار دیر هنگام از آنها برای مقابله با کودتا درخواست کمک کرده است ! تاریخ بسیار پیچیده و مبهم تر از آن است که  نگارنده بخواهد به راحتی از آن بنویسد. در هر صورت، چه مصدق و چه کاشانی، قهرمانان ملی این  کشور هستند، روزهایی که کاشانی به تنهایی از نهضت ملی ایران دفاع می کرد را فراموش نخواهیم کرد و لحظاتی که مصدق با تمام وجود برای نفت این کشور خون و دل می خورد را از یاد نخواهیم برد. آنچه که بعد از گذشت 64 سال اهمیت دارد، ایجاد اختلاف نیست، بلکه  همدلی ، آموختن و تلاش برای تکرار نشدن تاریخ یک ملت است.در هر صورت،آنچه که اهمیت دارد آن است که هر بار  با فرارسیدن 29 اسفند ماه، به یاد خواهیم آورد که ما ملت ایران با سالها پایداری و جنگیدن سرانجام موفق شدیم تا حق خود را از انگلستان باز پس گیریم، انگلستانی که به سان کویری پیر جرعه جرعه نفت این کشور را می نوشید؛ و بی شک این را مدیون قهرمانانی چون مصدق و کاشانی هستیم..

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
من محمد هستم، به احتمال زیاد اگر در سال 1804 میلادی به دنیا می آمدم، به نهضت ناپلِون بناپارت می پیوستم. ممکن بود حتی یک المانی باشم و در اوج تورم سال 1917 میلادی به دنیا بیایم و با پول هایی که پدرم از سر کار می آورد بادبادک درست کنم. چه کسی می داند ؟ شاید برای رهایی از سرنوشت شوم کمونیسم، هنگام فرار از برلین شرقی، برای رسیدن به معشوقه ام در آن سوی دیوار ها با شلیک سربازی روس کشته می شدم. شاید این متن را حدود نود سال پیش می نوشتم و توسط زیگموند فروید متهم می شدم به اتفاقی در کودکی ام و ارتباط آن با مرگ !

در هر حال، می توانستم هر محمدی به غیر از امروز باشم. اما الان، همین محمدی هستم که برای شما می نویسد، زندگی ام را دوست دارم. برای تک تک روزهایی که ساخته ام جنگیده ام، درک کردم که مهم ترین لحظات زندگیمان در گذرند، و مهم ترین کار و روز من در زندگی، همین کارهای کوچک فرداست. تلاش کردم که یاد بگیرم، به درستی تجربه کنم، بیاموزم و دنیای بهتری بسازم.


ممنونم که برای دوست کوچک خودتان وقت می گذارید و نوشته هایش را می خوانید.

دوستتان دارم

با تواضع

محمد
Designed By Erfan Powered by Bayan