وبسایت روزنوشت های محمد یوسفی آرامش

معلم کوچک زندگی و ارتباطات

معنای زندگی


زندگی چیست ؟ 



شاید دهلی، آگرا ، بمبیی و یا جایپور !

شاید هم یک جایی بین اسلام آباد و کراچی ! 

و یا یک جایی کنار دریاچه آگادیر مراکش و گنداب های مرده مومباس کنیا !


هر جا که هست، گرما تا به جانشان رسوخ کرده. پسرک در نقش شاه محمود افغانستان، سرمست با لباس گله گشاد خود و خوشحال از سرمای سوزناک بستنی یخی  در عمق دندان هایش. 


اسانس پرتقال در بزاق دهانش که سرمستی طعم شراب های ناب آشوکا را برایش تحفه می آورد. 



دخترک، در گرمای  چهل و هفت درجه برای لحظه ای فارغ از دنیای دروغین آدمها به رویای قرمز تیره مری پرستون کرفت می نگرد. 

رویایی که پس از گذشت. دویست سال روشن ماند و داغ خوردن بستنی تمشک را در حکومت آنتی فمینیستی بر دل دختر نگذاشت. 


دخترک فارغ از جنگ های دنیا، بی خبر از بدی حاکم بر دوردست ها. بدون شناختن پوتین، ترامپ، مکرون و عبدالعزیز آل سعود. با خوشبختی تمام خیره به شاهکار یک کارگاه دسته چندم پاکستانی است. 


و به راستی زندگی چیست ؟ 


چیزی به غیر از لذت آب‌‌ شدن یک زندگی یخی در دهانمان ؟ 


با تواضع 


محمد یوسفی آرامش

  • نظرات [ ۰ ]
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
من محمد هستم، به احتمال زیاد اگر در سال 1804 میلادی به دنیا می آمدم، به نهضت ناپلِون بناپارت می پیوستم. ممکن بود حتی یک المانی باشم و در اوج تورم سال 1917 میلادی به دنیا بیایم و با پول هایی که پدرم از سر کار می آورد بادبادک درست کنم. چه کسی می داند ؟ شاید برای رهایی از سرنوشت شوم کمونیسم، هنگام فرار از برلین شرقی، برای رسیدن به معشوقه ام در آن سوی دیوار ها با شلیک سربازی روس کشته می شدم. شاید این متن را حدود نود سال پیش می نوشتم و توسط زیگموند فروید متهم می شدم به اتفاقی در کودکی ام و ارتباط آن با مرگ !

در هر حال، می توانستم هر محمدی به غیر از امروز باشم. اما الان، همین محمدی هستم که برای شما می نویسد، زندگی ام را دوست دارم. برای تک تک روزهایی که ساخته ام جنگیده ام، درک کردم که مهم ترین لحظات زندگیمان در گذرند، و مهم ترین کار و روز من در زندگی، همین کارهای کوچک فرداست. تلاش کردم که یاد بگیرم، به درستی تجربه کنم، بیاموزم و دنیای بهتری بسازم.


ممنونم که برای دوست کوچک خودتان وقت می گذارید و نوشته هایش را می خوانید.

دوستتان دارم

با تواضع

محمد
Designed By Erfan Powered by Bayan