وبسایت روزنوشت های محمد یوسفی آرامش

سخنران و معلم ارتباطات، بازرگان ایرانی و فعال سیاسی و اقتصادی

مسافر اشتباهی دانشگاه !

مسافر اشتباهی دانشگاه !

چرا نباید از رتبه ات احساس گناه کنی ؟

 (بحران کنکور در زندگی)


وقتی کم سن و سال تر بودم؛ پدرم همیشه می گفت :

 " یک زندگی بدون تلاش و اراده، زندگی ارزشمندی نخواهد بود".

 

پدرم درست می گفت؛ اما ما با هم بر سر یک موضوع بسیار مهم اختلاف داشتیم :

" تلاش برای چه چیزی ؟ "

من در روزهای نوجوانی، با خانواده ام سالهای سال مشکل داشتم که چرا باید برای چیزی به غیر از عشق و علاقه ام تلاش کنم ؟ من موفقیت را در یک سری داستان های مخصوص به خودش می دیدم و خانواده ام آن را در موفقیت تحصیلی و شکست شاخ های غول کنکور !

همیشه از خودم می پرسیدم، باید چیزی را دنبال کنم که خودم در اعماق قلبم دوست دارم و یا چیزی را که اکثریت جامعه می خواهد ؟ برای من گزینه اول صدق کرد و تصمیم گرفتم که برای رویاهای زندگی ام تلاش کنم.

 

این جمله های من، به معنی کم ارزش جلوه دادن تلاش آدم ها برای کنکور نیست. همه ما رویایی داریم، زندگی را در چیزی می یابیم و برای آن می جنگیم. این ارزشمند ترین کاری است که هر آدم می تواند در زندگی اش انجام دهد. این که رویاهایی که برایش مهم هستند را برای ساختن دنیایی بهتر دنبال کند. اما برای من آنچه که مهم است یک ارزش یابی درست است.

"آیا کنکور معیار و ارزش مناسبی برای یافتن توانایی ها و رویاهای من است ؟"

 

چطور این که من در زمانی محدود بتوانم به چند  ده سوال تستی در رقابت با صد ها هزار نفر  پاسخ بدهم، می تواند معیار مناسبی برای توانایی های اجرایی و عملی من باشد ؟

 

  من هیچ گاه رتبه یک شریف نبودم، اما رتبه های شریفی زیادی در کلاس های درس زندگی ام نشسته اند. من آدم های زیادی را از سرتاسر دنیا دیده ام، آدم هایی که هر یک در سیستم جغرافیایی خاص خود و خواسته های اجتماع معنا پیدا می کردند. با انسان های فرهیخته زیادی در سیستم های آموزشی مختلف دنیا به گفتگو نشسته ام و در هر یک از این سیستم ها یک اصطلاح مفهوم پردازی شده خوب را یافتم :

" هیچ چیز بد تر از آن نیست که آدمی در اختلاف بزرگ میان خواسته خود و خواسته اجتماع بماند".

 

کنکور یک رقابت است، رقابتی که در بسیاری از طیف ها عادلانه نیست. چه سهمیه ها، چه کلاس ها و کتاب های آموزشی و چه شیوه اجرایی آن هر کدام چند ده صفحه تحلیل و نقد هستند و در هر سطحی ناکام و ضعیف.

 

زندگی جنبه های مختلفی دارد، و من برای یافتن و چشیدن هر یک از این تجربه ها، بهای زیادی پرداخته ام. زندگی تلاش ما آدم ها برای معناست. معنای یکی خلاصه می شود در بردن در یک بازی فوتبال، برای کسی کسب مقام اول در مسابقات صخره نوردی است و برای کسی شاید موفقیت های مالی و برای کسی دیگرهم کنکور !

همه ما معنا و هدفی خواهیم داشت که برای رسیدن به آن تلاش کرده ایم. ممکن است رسیده باشیم و یا سخت ناکام مانده باشیم. ممکن است از شدت خوشحالی به هوا پریده باشیم و یک هورااا کشیده باشیم و یا چون من به افسردگی دچار شده باشیم و تا ماه ها با هیچ کسی یک کلمه حرف هم نزنیم.

 

بدی کنکور این است، کنکور قیفی است که اگر نتوانی از دریچه تنگ آن عبور کنی، توسط جامعه قضاوت خواهی شد به شکست، تلاش کم و ناکامی. من یاد گرفته ام که در زندگی بدون تلاش  انسانی مرده هستیم، اما مهم تر از تلاش معنا بخشیدن به آن تلاش است. اینکه من بدانم در یک تورنامتی شرکت کرده ان که یک میلیون شرکت کننده دارد و ممکن است با توجه به سهمیه ها نتوانم در رشته و دانشگاه مد نظرم قبول شوم.

همانطور که مثل من، ممکن است که خیلی ها قبول نشوند. گاهی اوقات بد نیست که با خودمان خلوت کنیم و ببینیم که آیا واقعا ما مسافر واقعی کنکور هستیم ؟ آیا مهارت ها و خواسته هایمان با رشته دانشگاهی مد نظرمان بر طرف می شود ؟

آیا من خودم بلیط فرست کلاس کنکور را خریده ام یا به زور خانواده ام اینجا هستم ؟ آیا توانایی های من تنها با دانشگاه بر طرف می شوند ؟

 

نمی خواهم شور بیل گیتس و استیو جابز بدهم که اوه اگر به دانشگاه نروی استیو جابز می شوی. نه عزیز من، اینجا ایران است و من الان که برای تو می نویسم دلار مرز یازده هزار تومان را رد کرده است و تهدیدی جدی برای ورشکستگی کامل بعضی از کسب و کار های من است. نه من نمی گویم که به دانشگاه نروی، نمی گویم که در کنکور شرکت نکنی، اما این را می گویم که به خروجی و نتیجه یک سیستم نگاه کنی. یه آدمهایی که سالها قبل از تو کنکور داده اند و ممکن است بی کار باشند، موفق و یا نا موفق !


برای خواندن ادامه متن، روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید. 

سریال پایتخت، از توهم طنز تا هجو



سریال پایتخت، از توهم طنز تا هجو


شروع موج انتقادی فعالین اجتماعی و فرهنگی مازندران به سریال پایتخت


 پایتخت، من را بیشتر به یاد آدم هایی در اینستاگرام می اندازد، که برای جلب توجه و جذب فالوور دست به هر کار ممکن و غیر ممکنی برای خنداندن مردم می زنند. یکی ممکن است برای جلب توجه برهنه شود و دیگری ممکن است چند غذای مشمئز کننده را با هم مخلوط کند و بخورد.

اختصاصی مازندمجلس: از سال 1390، فیلم پایتخت وارد شبکه خانگی تلویزیون شد و طرفداران زیادی را هم به خود جذب کرد؛ در طی شش سال گذشته موفقیت های این فیلم در حدی بود که پنج بار سیروس مقدم را بر آن داشت تا در عید و ماه مبارک رمضان،  هر شب میهمان خانه های مردم ایران باشد.
از همان ابتدا، من از منتقدین و مخالفین جدی این مجموعه بودم و همچنان بر سر مواضع خودم ایستاده ام. اینکه فیلمی محبوب مردم باشد، به آن معنا نیست که غیر قابل نقد و یا مناسب برای حضور در تلویزیون باشد.

 پایتخت، علیرغم آن که تلاش می کند تا خود را طنز گونه جلوه دهد، طنز نیست. معنا و مفهوم طنز با آنچه که امروز  در تلویزیون با دیدن این سریال مشاهده می کنیم بسیار متفاوت است. پایتخت حرفی برای گفتن ندارد، بهتر است بگویم هیچ وقت نداشته است. در طنز به دنبال کنایه و نگاه متفاوت به مسائل اجتماعی هستیم که  علیرغم وجود داشتن، می توانند لبخند بر روی لب هایمان پدید بیاورند.

گمان نمی برم در هیچ کجای دنیا طنز آنقدر خفیف شده باشد که برای خنداندن مخاطب خود را در سطح شوخی با لهجه و فرهنگ یک منطقه پایین بیاورد. پایتخت، بیشتر به هجو می ماند تا طنز ! در هجو بیشتر به دنبال خنداندن و مسخره کردن  هستیم تا انتقال مفهوم و کنایه. هدف هجو خنداندن به هر قیمتی است و بزرگ کردن و غلو در  معایبی که یا کمرنگ ترند  و یا اصلا وجود ندارند.


برای خواندن ادامه این متن روی ادامه مطلب کلیک کنید.


من محمد هستم، به احتمال زیاد اگر در سال 1804 میلادی به دنیا می آمدم، به نهضت ناپلِون بناپارت می پیوستم. ممکن بود حتی یک المانی باشم و در اوج تورم سال 1917 میلادی به دنیا بیایم و با پول هایی که پدرم از سر کار می آورد بادبادک درست کنم. چه کسی می داند ؟ شاید برای رهایی از سرنوشت شوم کمونیسم، هنگام فرار از برلین شرقی، برای رسیدن به معشوقه ام در آن سوی دیوار ها با شلیک سربازی روس کشته می شدم. شاید این متن را حدود نود سال پیش می نوشتم و توسط زیگموند فروید متهم می شدم به اتفاقی در کودکی ام و ارتباط آن با مرگ !

در هر حال، می توانستم هر محمدی به غیر از امروز باشم. اما الان، همین محمدی هستم که برای شما می نویسد، زندگی ام را دوست دارم. برای تک تک روزهایی که ساخته ام جنگیده ام، درک کردم که مهم ترین لحظات زندگیمان در گذرند، و مهم ترین کار و روز من در زندگی، همین کارهای کوچک فرداست. تلاش کردم که یاد بگیرم، به درستی تجربه کنم، بیاموزم و دنیای بهتری بسازم.


ممنونم که برای دوست کوچک خودتان وقت می گذارید و نوشته هایش را می خوانید.

دوستتان دارم

با تواضع

محمد
Designed By Erfan Powered by Bayan