وبسایت روزنوشت های محمد یوسفی آرامش

سخنران و معلم ارتباطات، بازرگان ایرانی و فعال سیاسی و اقتصادی

درباره من

من محمد هستم، به احتمال زیاد اگر در سال 1804 میلادی به دنیا می آمدم، به نهضت ناپلِون بناپارت می پیوستم. ممکن بود حتی یک المانی باشم و در اوج تورم سال 1917 میلادی به دنیا بیایم و با پول هایی که پدرم از سر کار می آورد بادبادک درست کنم. چه کسی می داند ؟ شاید برای رهایی از سرنوشت شوم کمونیسم، هنگام فرار از برلین شرقی، برای رسیدن به معشوقه ام در آن سوی دیوار ها با شلیک سربازی روس کشته می شدم. شاید این متن را حدود نود سال پیش می نوشتم و توسط زیگموند فروید متهم می شدم به اتفاقی در کودکی ام و ارتباط آن با مرگ ! 


به مدیریت کسب و کار، روانشناسی و تاریخ علاقه مندم. چند سالی از عمرم را هم صرف خواندن حقوق کردم.بیشتر از آن که یک حقوق دان باشم باور دارم که زندگی نجات یافته ام را مدیون به روانشناسی و مدیریت هستم. اعتقادی به سن و مدرک تحصیلی ندارم. اما عمیقا برای تجربه ارزش و احترام قایلم. اگر دوباره زاده شوم، همه اشتباهاتی که تا امروز داشته ام را تکرار می کنم و باز هم از زندگی، از این پدیده شگرف دوست داشتنی لذت خواهم برد.


به حرفه  معلمی مشغولم، به آدمها کمک می کنم که زندگی بهتری بسازند و  ارتباط بهتری را تجربه کنند.  تجارب مختلفی هم در سازمان های بزرگ و کوچک ایران داشته ام. کم حرف می زنم، اما مشتاقانه و با جان و دل از تجارب شکست ها و موفقیت هایم سخن می گویم. تلاش می کنم انسان مفیدی باشم و  دنیای بهتری بسازم. 


بخشی از سوابق اجرایی و مدیریتی من :


کارآفرین نمونه تقدیر شده توسط ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی تهران جنوب


تحلیلگر سیاسی و اقتصادی روزنامه های ایران


مدیر ارتباطات بین الملل هلدینگ شفا دارو پرشین 


بنیانگذار و عضو هیات موسس سیستم آموزشی توانا 


مشاور گروه کارخانجات آریا


مشاور هلدینگ سیبا 


مشاوره هلدینگ رسانه ای موثق


مدیر R&D هلدینگ بین المللی پروشات 


سخنران و مدرس گروه آموزشی هامون 


سخنران و مدرس عقاب های فروش ایران 




دوستتان دارم 


با تواضع 


محمد 



من محمد هستم، به احتمال زیاد اگر در سال 1804 میلادی به دنیا می آمدم، به نهضت ناپلِون بناپارت می پیوستم. ممکن بود حتی یک المانی باشم و در اوج تورم سال 1917 میلادی به دنیا بیایم و با پول هایی که پدرم از سر کار می آورد بادبادک درست کنم. چه کسی می داند ؟ شاید برای رهایی از سرنوشت شوم کمونیسم، هنگام فرار از برلین شرقی، برای رسیدن به معشوقه ام در آن سوی دیوار ها با شلیک سربازی روس کشته می شدم. شاید این متن را حدود نود سال پیش می نوشتم و توسط زیگموند فروید متهم می شدم به اتفاقی در کودکی ام و ارتباط آن با مرگ !

در هر حال، می توانستم هر محمدی به غیر از امروز باشم. اما الان، همین محمدی هستم که برای شما می نویسد، زندگی ام را دوست دارم. برای تک تک روزهایی که ساخته ام جنگیده ام، درک کردم که مهم ترین لحظات زندگیمان در گذرند، و مهم ترین کار و روز من در زندگی، همین کارهای کوچک فرداست. تلاش کردم که یاد بگیرم، به درستی تجربه کنم، بیاموزم و دنیای بهتری بسازم.


ممنونم که برای دوست کوچک خودتان وقت می گذارید و نوشته هایش را می خوانید.

دوستتان دارم

با تواضع

محمد
Designed By Erfan Powered by Bayan