وبسایت روزنوشت های محمد یوسفی آرامش

سخنران و معلم ارتباطات، بازرگان ایرانی و فعال سیاسی و اقتصادی

در باب قدرت زن بودن ( روز زن )

در باب "قدرت زن بودن"


به مناسبت روز زن 


نامه به دخترم سوفیا



در روزهایی دور، یکی از جالب ترین کارها و تمرین هایی که همیشه انجام می دادم این بود که با جهان گوشه ای می نشستیم و خودمان را جای دیگر آدمها می گذاشتیم . ساعتها تلاش می کردیم از دیدگاه آدمهای متفاوت به زندگی نگاه کنیم و با این کار سعی می کردیم کنش و واکنش آدم‌ها را درک کنیم. گاهی اوقات با اطلاعات اندکی که داشتیم خودمان را جای دوستان مشترک‌مان می‌گذاشتیم و گاهی اوقات هم جای آدمهایی که درآن روز می دیدیم.


   من با تمرین‌های به ظاهر ساده او توانستم از آدم‌ها اطلاعات زیادی کسب کنم. موفق شدم رفتار خودم را راحت تر کنترل کنم و از رفتار دیگران نرنجم. ساعت ها به جای یک پدر به زندگی نگاه کرده ایم. لحظاتی به جای یک فرزند و لحظاتی هم به جای یک راننده تاکسی که بخاطر بسته شدن محکم در می‌خواست با ما دعوا کند. من روزها زن بودن را با این نگرش تجربه کرده ام. زمان هایی  بوده که خودم را به جای مادرم گذاشته ام و تلاش کرده ام که از جهان بینی او به دنیا نگاه کنم.


راستش را بخواهی، زمانی که می خواستم این نوشته را بنویسم کمی دو دل بودم. به این فکر می کردم که شاید نتوانم درون مایه ای را که می خواهم به خوبی انتقال دهم. نگران این بودم که شاید تو بگویی که بابا، چطور یک مرد می تواند از ژرفای یک زن بنویسد ؟ و من چه جوابی می توانم در این باره بدهم ؟! چیزی که حقیقت دارد این است که من هیچ وقت نمی توانم آن طور که باید قدرت زن بودن را درک کنم، چرا که هرگز با تک تک سلول هایم آن را زندگی نکرده ام؛ اما می توانم جهان بینی کوچک خودم را در این باره برایت بنویسم. می توانم حداقل برای یک بار هم که شده تلاش کنم.


 جهان همیشه می گفت،  دیدن جهان هستی از جهان بینی آدم های دیگر به خصوص از جهان بینی یک زن زیبایی خاصی دارد. آن روزها قادر به درک این مسئله نبودم؛ اما بعد ها این نگرش تبدیل به یکی از تفریحات زندگی من شد. تفریحی که باعث می شد به اطرافیانم احترام بیشتری بگذارم و کیفیت ارتباطاتم را  بالاتر ببرم. 


   همین نگرش ساده بود که در بسیاری از لحظات زندگی به کمکم آمد؛ همین نگرش بود که باعث شد لحظه ای که یکی از مخاطبینم در همایشی شروع به توهین کردن به من کرد، پیشانی اش را ببوسم و یا وقتی با یکی از نزدیکانم  تصادف کردیم؛ با راننده مقابل برویم در گوشه ای بنشینیم و کباب بخوریم. همین نگرش بود که باعث شد در بدترین لحظات زندگی ام رابطه ام با خانواده ام را به بهترین شکل ممکن مدیریت کنم و کمی زندگی واقعی را تجربه. 


 و امروز می خواهم با همین نگرش کمی از قدرت زن بودن برایت بنویسم، 


سوفیای عزیزم.

 می خواهم تابو های مسخره ای را که ساخته ایم بشکنم و از زیبایی دنیای غیر قابل وصفی به نام زن بگویم . از وقتی که با پدیده ای به نام زن آشنا شده ام جهان بینی ام کاملا  تغییر کرده. کتاب های زیادی از زنان خوانده ام. دوره های روانشناسی طولانی ای را گذرانده ام. دوستان صمیمی زیادی داشته ام و با اندیشمندان بسیاری به بحث و جدال نشسته ام. زن ها خارق العاده ترین و زیباترین موجودات روی کره زمین اند. بدون اغراق معتقدم که رنگین کمان، جنگل ،کوه ،آبشار ،دریا و باران پدیده های زیبایی هستند؛ اما جهان هستی ، بخشی از زیبایی اش را مدیون وجود داشتن پدیده ای به نام زن است . باید زن باشی تا بتوانی به زندگی با دیدگاهی دیگر نگاه کنی. باید دردهای یک زن را تجربه کنی تا بعد بتوانی از زن بودن حرف بزن. زن بودن جرئت می خواهد ،جرئتی که من هیچ وقت به عنوان یک مرد نداشته ام .جرئت می خواهد که چند روز از شدت درد به خودت بپیچی. شهامت می خواهد که درد داشته باشی اما هیچ حرفی نزنی ، تنها بالشت را در آغوشت بگیری و آرام دردت را در درونت نگاه داری. پزشکان می گویند یک درد غیر قابل وصف را هنگام تولد زیباترین هدیه زندگی ات تجربه می کنی. زن بودن زیباست. وقتی که می توانی وسیله ای باشی برای به دنیا آوردن هدیه پروردگار و اینکه خلقتی جدید را از بدنت وارد جهان هستی کنی. زن بودن زیباست وقتی که بتوانی مادر باشی و ریسک پذیرفتن بزرگ کردن یک  کودک را بپذیری. باید مادر باشی  تا بدانی ساعت  سه صبح بیدار ماندن بخاطر فرزندت یعنی چه. باید مادر باشی تا بتوانی معنای  واقعی عشق را بفهمی و درک کنی که حال تمامی هستی تو ،فرزندت است.همه خوشی های دوران مجردیت را رها می کنی برای پرورش یک مسئولیت بزرگ همه تلاشت را می کنی.



  زن بودن زیباست، زن بودن بی نظیر است. آن ها که می توانند این روح زیبا و احساسات بی نظیرش را به بازی بگیرند مرا به وحشت می اندازند. باید زن باشی تا لذت تایید شدن و دیده شدن را بفهمی .باید زن باشی تا وقتی همسرت تو را در آغوش می گیرد زیباترین حس جهان را تجربه کنی.تنها یک زن می تواند معنای کلمه " دوستت دارم " را بفهمد! 

برای یک زن،" دوستت دارم "  یک رمان با عنوان "خوشبختی " است. 





برای خواندن ادامه متن، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


 زن بودن زیباست وقتی در کنار ساحل می نشینی و باد موهایت را به حرکت در می آورد. زیباست وقتی با بدنت می توانی به یک نوزاد زندگی را هدیه دهی و تنها پ تکیه گاهش در جهان هستی باشی. زیباست آنگاه که می توانی با جزئیات و نگرشی متفاوت به زندگی نگاه کنی. گاهی اوقات یک کلمه تو را مدتها به فکر فرو می برد؛ شاید کسی را دوست داشته باشی، اما غرور زنانه ات اجازه  هیچ  عملی را ندهد.زیباست وقتی بتوانی مدتها آن که دوستش داری را در ذهنت تصور کنی .لحظاتی که  خودت را در تضادی بزرگ بین احساسات و منطقت می بینی. زن بودن زیبایی های زیادی دارد ، زیبایی هایی که من از نگاه یک مرد نمی توانم آن را به خوبی به تصویر بکشم.حساسیت هایی دارد که باید همیشه در جامعه به آنها توجه کنی. 



می دانی دخترم، به عنوان یک زن در زندگی مسولیت های سختی بر دوش داری. باید بتوانی  مردی را که عاشقت است، همیشه استوار نگاه داری و در روزهای سخت همراهش باشی. باید مادری قوی باشی که  فرزند فرهیخته ای را به اجتماع تحویل می دهد. هنر تو، هنر ایجاد آرامش است. زمانی که بتوانی  محیط ارامی را برای همسر و فرزندانت پدید بیاوری، همان لحظه است که موفق شده ای.


 به عنوان یک زن و مادر باید پشتوانه همسر و فرزندت باشی، تا در لحظات سخت  زندگی، آنگاه که کمر ها خم می شود و اشک ها از چشم ها سرازیر، درست در همان لحظه زیر لب  نام یک مسکن  قوی را زمزمه کنند :

سوفیا . 

  بازی های خودش را دارد، باید بتوانی  قوانین حاکم بر ذهن زن ها را خوب بشناسی تا از خیلی چیزها رنجیده نشوی. همیشه عزت نفس همسرت را به بالاترین سطح ممکن برسان تا بتوانی دوست داشتن را از او هدیه بگیری. مرد هایی که عزت نفسشان در خانه خورد شود، هرگز قادر به یک عشق ورزیدن  حقیقی نیستند.



به عنوان یک زن همیشه می خواهم گوی جادویی درونت را زنده نگه داری، بگذار قلبت به شادی بتپد، زنی که قلبی شاد نداشته باشد نمی تواند شادی را به دیگر آدمها انتقال دهد. دخترم، تو کانون اصلی یک خانواده هستی. باید بتوانی زندگی واقعی را در چارچوب های خانه به کلی دور بیاندازی، باید دنیای جدیدی را اختراع کنی؛ دنیایی از شادی، از رهایی، فراموشی و عشق ورزیدن. 



 شاید خیلی ها به تو بگویند که به عنوان یک زن نمی توانی؛ اما فراموش نکن تو تفاوتی با دیگر انسانها نداری. اگر رویای بزرگی در سر داری برایش بجنگ، اگر حقیقتی در قلبت می تپد برایش تلاش کن و از لحظه حال بیشترین لذت را ببر. سوفیای عزیزم، یکی از بدترین حس های زندگی آن است که آدم در  پنجاه سالگی بخاطر رویاهایی که برایشان نجنگیده حسرت بخورد؛ پس نگذار هیچ وقت در زندگی حسرت دنبال کردن رویاهایت در دلت بماند.



در لحظات سخت زندگی قوی باش، لحظاتی که در زندگی کم آورده ای بدون هیچ ترسی گریه کن، فریاد بزن و هیجانات درون خودت را خالی کن.نگذار چیزی در زندگی بر روی دوشت سنگینی کند، احساساتت را به راحتی تخلیه کن و برای یک زندگی بهتر تلاش کن. در رابطه با آدمها همیشه خطوط قرمزی را برای خودت مشخص کن و هرگز اجازه نده آدمی  به خودش اجازه بدهد که به خطوط  قرمز  تو در زندگی تجاوز کند.سوفیای بابا، در رابطه با مردها خوب به یاد داشته باش که آنها زن هایی را که به راحتی به دست بیاورند، به همان راحتی هم رها خواهند کرد. با چارچوب ها و قوانین رسمی زندگی پیش برو و اجازه نده نیروی در زندگی بر  لوح  سفید  تو خش بیاندازد. آدمهایی که راحت به دست بیایند، به همان راحتی کنارگذاشته می شوند، هیچ گاه به راحتی در دسترس کسی نباش.



عاشق شو، عاشق بمان، اما نگذارسوگ جدایی گریبان گیرت شود و تا ابد تو را در آتش  عشقی رها شده بسوزاند. اگر در زندگی آدم هایی که دوستشان داشتیم رهایمان کردند، باید برای بازسازی خودمان و شروع یک سفر دراز آماده باشیم.باید دوباره روی شخص خودمان کار کنیم تا بتوانیم به زندگی برگردیم.به زن بودنت افتخار کن و به قدرت زنانگی ات ایمان داشته باش. تو مجموعه ای از احساساتی مقدس هستی. احساساتی که رگه های اصلی شریان عشق در دنیا هستند.خودت را همیشه همان جور که هستی دوست داشته باش...


گاهی اوقات گوشه ای می نشینم و از خودم می پرسم : 

آیا هیچ وقت می توانستم مثل یک زن قوی باشم ؟!


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
من محمد هستم، به احتمال زیاد اگر در سال 1804 میلادی به دنیا می آمدم، به نهضت ناپلِون بناپارت می پیوستم. ممکن بود حتی یک المانی باشم و در اوج تورم سال 1917 میلادی به دنیا بیایم و با پول هایی که پدرم از سر کار می آورد بادبادک درست کنم. چه کسی می داند ؟ شاید برای رهایی از سرنوشت شوم کمونیسم، هنگام فرار از برلین شرقی، برای رسیدن به معشوقه ام در آن سوی دیوار ها با شلیک سربازی روس کشته می شدم. شاید این متن را حدود نود سال پیش می نوشتم و توسط زیگموند فروید متهم می شدم به اتفاقی در کودکی ام و ارتباط آن با مرگ !

در هر حال، می توانستم هر محمدی به غیر از امروز باشم. اما الان، همین محمدی هستم که برای شما می نویسد، زندگی ام را دوست دارم. برای تک تک روزهایی که ساخته ام جنگیده ام، درک کردم که مهم ترین لحظات زندگیمان در گذرند، و مهم ترین کار و روز من در زندگی، همین کارهای کوچک فرداست. تلاش کردم که یاد بگیرم، به درستی تجربه کنم، بیاموزم و دنیای بهتری بسازم.


ممنونم که برای دوست کوچک خودتان وقت می گذارید و نوشته هایش را می خوانید.

دوستتان دارم

با تواضع

محمد
Designed By Erfan Powered by Bayan