وبسایت روزنوشت های محمد یوسفی آرامش

معلم کوچک زندگی و ارتباطات

پشیمان ها !

صفحه اول روزنامه ابتکارمنتشر کرد؛ 


پشیمان ها، 

بررسی محبوبیت نزولی دولت روحانی !


محمد یوسفی آرامش*- یک سال از انتخابات ریاست جمهوری گذشته است. تدبیر و امید با پیشتازی چند میلیونی و محبوبیت حداکثری خود توانست کرسی قدرت را در دستگاه مجریه بر دست گیرد و چهار سال دیگر تصمیم گیرنده سیاست های کلان کشور باشد. اینکه چه محرک هایی موجب آن شد که حسن روحانی چه در دوره قبل و چه در این دوره به ریاست جمهوری برسد، آشکار است و در بحث و قلم نگارنده در این یادداشت نمی گنجد.


آنچه که در این میان حیرت انگیز است، سیلی از انتقادات منفی به حسن روحانی است که هر روز بیشتر از قبل می شود و آخرین اعتراض آشکار آن نیز رد سفره افطار وی توسط سلبریتی ها بود. اما نمی توان از این اعتراضات و انتقادات تند به راحتی گذشت چرا که ریشه ای عمیق از جامعه شناسی را در میان آن می توان یافت. در رابطه با مردم کشورمان نکته ای حائز اهمیت است و آن این است که ما قادر هستیم در کمتر از چند روز و یا چند ساعت با غلبه احساس بر وجودمان و یا وابستگی به خطاهای ادراکی تصمیم خودمان را عوض کنیم.


یک روز عاشق کشتی گیری هستیم و سه روز بعد به او توهین می کنیم. یک روز بازیگری را می پرستیم و شبانگاه به صفحه اینستاگرام او هجوم می بریم.


اما غالب ترین و ملموس ترین این اتفاقات در روزهای اخیر درباره حسن روحانی، منتخب ملت ایران رخ داده است. او که سال پیش توانسته بود با غلبه بر موج های سیاسی به بالاترین میزان محبوبیت سیاسی خود برسد و از حمایت بازیگران و ورزشکاران برخوردار شود، شاهد یک نمودار نزولی است. در کشوری که بازیگر، ورزشکار و فعال اجتماعی آن در کمتر از یک سال می توانند حرف خود را آنقدر راحت پس بگیرند، شاهد یک فاجعه اجتماعی هستیم. فقدان مهارت تصمیم گیری، شناخت دقیق مسئله و غلبه احساس در جامعه موج می زند.


آیا غیر از این است که با پرسه زدن در شبکه های اجتماعی گمان ببریم که به اطلاعات کافی دست یافته ایم؟! و همه چیز را می دانیم ؟ توهم دانایی در شبکه های اجتماعی، خود شروع ندانستن است. آیا حقیقتا مشکل اصلی ما در رابطه با مسائل اقتصادی کشور با اعتراضات نمادین و بی هدف سلبریتی ها برطرف می شود؟! ریشه های اصلی افزایش ارز کشور در هفته های اخیر دقیقا چه چیزهایی بودند؟ از خودمان بپرسیم که چه قدر خود مردم در این روند تاثیرگذار بودند؟ چه کسانی با هجوم به صرافی ها و تجمعات بی دلیل، عرضه و تقاضا را دستخوش تغییراتی جدی کردند؟ باید به مسائل مهم یک کشور، سیستمی نگاه کنیم. منطقی نیست که در هر برهه زمانی برای مسائل کشور به دنبال یک قربانی باشیم. روحانی هم چون هر رئیس جمهوری تصمیمات و کارهای نکرده ای دارد که قابل نقد است اما راه نقد و مقابله با آن اعتراضاتی که امواج منفی به جامعه تزریق می کند نیست.


چرا ما درباره این چنین مسائلی خشمگین می شویم؟ 
مشکل اصلی بعضی چهره های شناخته شده و تاثیرگذار در جامعه، عدم مهارت تصمیم گیری و عدم تفکر سیستمی است.


هم این‌که در یک شب می توانیم تصمیم مهم و آینده ساز خود را عوض کنیم، هم اینکه می توانیم به عنوان یک بازیگر با چند میلیون دنبال کننده استوری بگذاریم که اشتباه کردیم، نشان از درک بالای ما در اعلام اشتباه ندارد! این به آن معناست که چقدر سطحی و احساسی به همه مسائل نگاه می‌کنیم. وقتی ملتی خود به چنین شکل عمل می کند، چطور از سیاستمدارانش انتظار عملی متفاوت دارد؟ 


در تله به دنبال قربانی گشتن گرفتار نشویم. اینگونه است که برای نجات لحظه ای کشور (با دیدی بسته و عدم توجه به آینده و نگاه سیستمی) یک روز ایده انتقال آب از دریای خزر را می دهیم! یک روز یارانه می دهیم! یک روز قطع می کنیم! یک شب تا صبح عوارض را سه الی چهار برابر می کنیم و گمان می بریم که فاجعه یک سیستم، یک شبه با تصمیم های لحظه ای ما تغییر می یابد؛ بدتر می شود که بهتر نمی شود. ما هنرمندان بزرگ انتقال مشکل از قسمتی از سیستم به قسمتی دیگر هستیم. واژه حل کردن مشکل در دایره لغات‌مان مفهوم پردازی نشده است. به دنبال قربانی و یا پاک کردن تمام صورت مسئله هستیم.


برای لحظه ای از خودمان بپرسیم، چرا باید از انتخاب روحانی پشیمان باشیم؟
اگر احساسی نگاه نکنیم، نقد به او در بسیاری از مسائل وارد و پذیرفته است.
آیا حقیقتا گزینه دیگری را که بتواند سیاست های مد نظر ملت را اجرا کند، پیش رو داشتیم؟


بد نیست بدانیم که تغییر در سطح کلان، با تغییر خودمان شروع می شود. وقتی خودمان ندانیم و تصمیم نگیریم، اجازه می دهیم که دیگران به ما بگوید که چه چیزی درست و غلط است. ایجاد موج منفی در این برهه های زمانی کشور، تصمیماتی احساسی بیش نیست که یکی از تاثیرات آن را در چند هفته اخیر در بازار ارز احساس شد. سلبریتی ها منافع ملی را فدای احساسات زودگذر خود نکنند و راهی مناسب تر برای اعتراضات خود پیدا کنند. مطالبه گری حق هر مردمی است اما باید راه درست آن را بیابیم.


* فعال اجتماعی

  • نظرات [ ۰ ]

در باب قدرت زن بودن ( روز زن )

در باب "قدرت زن بودن"


به مناسبت روز زن 


نامه به دخترم سوفیا



در روزهایی دور، یکی از جالب ترین کارها و تمرین هایی که همیشه انجام می دادم این بود که با جهان گوشه ای می نشستیم و خودمان را جای دیگر آدمها می گذاشتیم . ساعتها تلاش می کردیم از دیدگاه آدمهای متفاوت به زندگی نگاه کنیم و با این کار سعی می کردیم کنش و واکنش آدم‌ها را درک کنیم. گاهی اوقات با اطلاعات اندکی که داشتیم خودمان را جای دوستان مشترک‌مان می‌گذاشتیم و گاهی اوقات هم جای آدمهایی که درآن روز می دیدیم.


   من با تمرین‌های به ظاهر ساده او توانستم از آدم‌ها اطلاعات زیادی کسب کنم. موفق شدم رفتار خودم را راحت تر کنترل کنم و از رفتار دیگران نرنجم. ساعت ها به جای یک پدر به زندگی نگاه کرده ایم. لحظاتی به جای یک فرزند و لحظاتی هم به جای یک راننده تاکسی که بخاطر بسته شدن محکم در می‌خواست با ما دعوا کند. من روزها زن بودن را با این نگرش تجربه کرده ام. زمان هایی  بوده که خودم را به جای مادرم گذاشته ام و تلاش کرده ام که از جهان بینی او به دنیا نگاه کنم.


راستش را بخواهی، زمانی که می خواستم این نوشته را بنویسم کمی دو دل بودم. به این فکر می کردم که شاید نتوانم درون مایه ای را که می خواهم به خوبی انتقال دهم. نگران این بودم که شاید تو بگویی که بابا، چطور یک مرد می تواند از ژرفای یک زن بنویسد ؟ و من چه جوابی می توانم در این باره بدهم ؟! چیزی که حقیقت دارد این است که من هیچ وقت نمی توانم آن طور که باید قدرت زن بودن را درک کنم، چرا که هرگز با تک تک سلول هایم آن را زندگی نکرده ام؛ اما می توانم جهان بینی کوچک خودم را در این باره برایت بنویسم. می توانم حداقل برای یک بار هم که شده تلاش کنم.


 جهان همیشه می گفت،  دیدن جهان هستی از جهان بینی آدم های دیگر به خصوص از جهان بینی یک زن زیبایی خاصی دارد. آن روزها قادر به درک این مسئله نبودم؛ اما بعد ها این نگرش تبدیل به یکی از تفریحات زندگی من شد. تفریحی که باعث می شد به اطرافیانم احترام بیشتری بگذارم و کیفیت ارتباطاتم را  بالاتر ببرم. 


   همین نگرش ساده بود که در بسیاری از لحظات زندگی به کمکم آمد؛ همین نگرش بود که باعث شد لحظه ای که یکی از مخاطبینم در همایشی شروع به توهین کردن به من کرد، پیشانی اش را ببوسم و یا وقتی با یکی از نزدیکانم  تصادف کردیم؛ با راننده مقابل برویم در گوشه ای بنشینیم و کباب بخوریم. همین نگرش بود که باعث شد در بدترین لحظات زندگی ام رابطه ام با خانواده ام را به بهترین شکل ممکن مدیریت کنم و کمی زندگی واقعی را تجربه. 


 و امروز می خواهم با همین نگرش کمی از قدرت زن بودن برایت بنویسم، 


سوفیای عزیزم.

 می خواهم تابو های مسخره ای را که ساخته ایم بشکنم و از زیبایی دنیای غیر قابل وصفی به نام زن بگویم . از وقتی که با پدیده ای به نام زن آشنا شده ام جهان بینی ام کاملا  تغییر کرده. کتاب های زیادی از زنان خوانده ام. دوره های روانشناسی طولانی ای را گذرانده ام. دوستان صمیمی زیادی داشته ام و با اندیشمندان بسیاری به بحث و جدال نشسته ام. زن ها خارق العاده ترین و زیباترین موجودات روی کره زمین اند. بدون اغراق معتقدم که رنگین کمان، جنگل ،کوه ،آبشار ،دریا و باران پدیده های زیبایی هستند؛ اما جهان هستی ، بخشی از زیبایی اش را مدیون وجود داشتن پدیده ای به نام زن است . باید زن باشی تا بتوانی به زندگی با دیدگاهی دیگر نگاه کنی. باید دردهای یک زن را تجربه کنی تا بعد بتوانی از زن بودن حرف بزن. زن بودن جرئت می خواهد ،جرئتی که من هیچ وقت به عنوان یک مرد نداشته ام .جرئت می خواهد که چند روز از شدت درد به خودت بپیچی. شهامت می خواهد که درد داشته باشی اما هیچ حرفی نزنی ، تنها بالشت را در آغوشت بگیری و آرام دردت را در درونت نگاه داری. پزشکان می گویند یک درد غیر قابل وصف را هنگام تولد زیباترین هدیه زندگی ات تجربه می کنی. زن بودن زیباست. وقتی که می توانی وسیله ای باشی برای به دنیا آوردن هدیه پروردگار و اینکه خلقتی جدید را از بدنت وارد جهان هستی کنی. زن بودن زیباست وقتی که بتوانی مادر باشی و ریسک پذیرفتن بزرگ کردن یک  کودک را بپذیری. باید مادر باشی  تا بدانی ساعت  سه صبح بیدار ماندن بخاطر فرزندت یعنی چه. باید مادر باشی تا بتوانی معنای  واقعی عشق را بفهمی و درک کنی که حال تمامی هستی تو ،فرزندت است.همه خوشی های دوران مجردیت را رها می کنی برای پرورش یک مسئولیت بزرگ همه تلاشت را می کنی.



  زن بودن زیباست، زن بودن بی نظیر است. آن ها که می توانند این روح زیبا و احساسات بی نظیرش را به بازی بگیرند مرا به وحشت می اندازند. باید زن باشی تا لذت تایید شدن و دیده شدن را بفهمی .باید زن باشی تا وقتی همسرت تو را در آغوش می گیرد زیباترین حس جهان را تجربه کنی.تنها یک زن می تواند معنای کلمه " دوستت دارم " را بفهمد! 

برای یک زن،" دوستت دارم "  یک رمان با عنوان "خوشبختی " است. 





برای خواندن ادامه متن، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

من محمد هستم، به احتمال زیاد اگر در سال 1804 میلادی به دنیا می آمدم، به نهضت ناپلِون بناپارت می پیوستم. ممکن بود حتی یک المانی باشم و در اوج تورم سال 1917 میلادی به دنیا بیایم و با پول هایی که پدرم از سر کار می آورد بادبادک درست کنم. چه کسی می داند ؟ شاید برای رهایی از سرنوشت شوم کمونیسم، هنگام فرار از برلین شرقی، برای رسیدن به معشوقه ام در آن سوی دیوار ها با شلیک سربازی روس کشته می شدم. شاید این متن را حدود نود سال پیش می نوشتم و توسط زیگموند فروید متهم می شدم به اتفاقی در کودکی ام و ارتباط آن با مرگ !

در هر حال، می توانستم هر محمدی به غیر از امروز باشم. اما الان، همین محمدی هستم که برای شما می نویسد، زندگی ام را دوست دارم. برای تک تک روزهایی که ساخته ام جنگیده ام، درک کردم که مهم ترین لحظات زندگیمان در گذرند، و مهم ترین کار و روز من در زندگی، همین کارهای کوچک فرداست. تلاش کردم که یاد بگیرم، به درستی تجربه کنم، بیاموزم و دنیای بهتری بسازم.


ممنونم که برای دوست کوچک خودتان وقت می گذارید و نوشته هایش را می خوانید.

دوستتان دارم

با تواضع

محمد
Designed By Erfan Powered by Bayan