وبسایت روزنوشت های محمد یوسفی آرامش

سخنران و معلم ارتباطات، بازرگان ایرانی و فعال سیاسی و اقتصادی

اطلاعیه سخنرانی

* اطلاعیه 

سخنرانی محمد یوسفی آرامش در جمع فعالان کسب و کارهای مازندران 


" عبور از بحران اقتصادی ایران " 


  • نظرات [ ۰ ]

روزنامه ابتکار - خودکشی با سرنگ فیلترینگ

روزنامه ابتکار - خودکشی با سرنگ فیلترینگ

محمد یوسفی آرامش، فعال اقتصادی * هفته گذشته، هفته سختی برای استارت‌آپ‌های ایرانی بود. هم برای استارت‌آپ‌هایی که در حوزه گردشگری فعالیت می‌کردند و هم برای آن دسته‌ای که با هزار امید و آرزو با شرایط و بحران سخت اقتصادی کشور کسب و کاری را متولد کرده‌اند و هر بار توسط نهاد‌های نظارتی و اجرایی نا‌امید‌تر می‌شوند. 



اما داستان چه بود؟ در چند روز گذشته در «ابتکار» اشاره کوتاهی به آن داشتیم. بیش از 180 استارت‌آپ حوزه گردشگری به درخواست سازمان هواپیمایی کشور و دستور دادستان کشور فیلتر شده‌اند‌! فاجعه آنجاست که تعدادی از این استارت‌آپ‌ها دارای مجوز از سازمان مربوطه بوده‌اند، تعدادی دیگر نیز به عنوان شریک تجاری برای سایت‌های دارای مجوز بلیط تهیه می‌کردند و گروهی دیگر نیز به بررسی مقایسه قیمت‌ها در سایت‌های مختلف فروش بلیط می‌پرداختند. 
با این حال، بدون جدا کردن هیچ یک از این استارت‌آپ‌ها از یک دیگر، تمامی آنها فیلتر و ضرر و زیان مالی بسیاری را متحمل شده‌اند. سوال اساسی این است که چه کسی قرار است پاسخگوی این اشتباه باشد؟ فیلترینگ سایت‌هایی که مجوز داشته‌اند و یا به عنوان پارتنر تجاری همکاری می‌کردند چرا باید رخ دهد؟ مشکل آنجا عمیق‌تر می‌شود که بدون هیچ اطلاع‌رسانی، ناگهان تعداد زیادی کسب و کار فیلتر شدند. 


به عنوان کسی که خود سالها در اقتصاد این کشور کار کرده و امروز هم مالک یک استارت‌آپ است نگرانی‌ها و مشکلات جدی صاحبان کسب و کارهای نوپا را مطرح می‌کنم. فیلترینگ، شوک و تشنجی جدی به استارت‌آپ‌های ایرانی بود که به موجب این اتفاق و به نشانه اعتراض موجب به وجود آمدن کمپین‌هایی مثل «من کارآفرین هستم، فیلتر نکنید» شد. از همه عجیب‌تر تناقضات گفتاری مسئولان کشور با عملشان است. 

بسیاری از کسب و کارهای اینترنتی کشور برای رهایی از سخت‌گیری‌های بی‌دلیل در دنیای حقیقی، روی به کسب و کارهای اینترنتی آورده‌اند و حال در کمال شگفتی اینگونه فیلتر می‌شوند. وقتی که چشم انداز سال 1404 ایران را درآمد 30 میلیارد دلاری از گردشگری معرفی می‌کنیم، باید بپذیریم که بدون کمک از اینترنت هیچ‌گاه نمی‌توانیم حتی این رویا را در خواب هم ببینیم. مسئولان ما هنوز هیچ درک صحیحی از کارکرد اینترنت ندارند و سخت‌گیری‌های بیهوده در صدور مجوزات الزامی تنها موجب شکل‌گیری مافیا در هر صنعتی می‌شود. وقتی صاحبان کسب و کار با گذشتن از فرآیند‌های بسیار سخت می‌توانند یک سری مجوز‏ها مثل «ای نماد» را دریافت کنند؛ دریافت دیگر مجوز‌ها تنها دور کردن آنها برای کسب موفقیت‌های بیشتر است. این نشان‌دهنده آن است که بسیاری از مسئولان بالا دستی از اهمیت و نقش اینترنت در رونق اقتصادی یک کشور آگاه نیستند و با سخت‌گیری‌های بیهوده و تعریف پروسه‌های ناکارآمد تنها کشور را هر روز به عقب‏تر هدایت می‌کنند. کارآفرینان اینترنتی از طولانی بودن فرآیند دریافت مجوز در سازمان‌های خاص بسیار دلخور هستند و شیوه اجرایی و صدور این مجوز‌ها را ضعیف می‌دانند. 
هرچند، تعداد کمی از سایت‌های فیلتر شده، رفع فیلتر شدند؛ اما اتفاقات هفته گذشته، با توجه به شرایط اقتصادی کشور یک خودکشی بود. بسیاری از استارت‌آپ‌ها را دلسرد و نگران کرد، ضرر مالی زیادی به کسب و کارهای حوزه گردشگری وارد کرد، بدون هیچ اطلاعی از قبل، موجب تلف شدن سرمایه جوانانی شد که با هزار امید همه سرمایه زندگیشان را برای ساختن آینده‌ای بهتر خرج کرده بودند و حال باید پیش روی کامپیوترشان به یک صفحه فیلتر شده خیره شوند و در شرایطی که برای کشور کاری انجام نمی‌دهیم، حداقل پیش روی کسب و کارهای نوپا سنگ نیاندازیم. 


این در حالی است که پیش‌تر آذری جهرمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات، سال گذشته با تشکیل یک کمیته ویژه در دولت اعلام کرده بود که دیگر این اتفاقات تکرار نخواهد شد! اما با نقش داشتن سازمان هواپیمایی در فیلترینگ اخیر، تمام نقش این کمیته زیر سئوال رفت. به نظر می‌رسد جلسه شورای عالی مجازی به ریاست حسن روحانی مصوبات جدیدی در این رابطه داشته که طی آن قوه قضاییه به منظور صیانت از اشتغال باید به کسب و کارهایی که دارای اشکال هستند فرصتی برای رفع اشکال دهد و ناگهان دست به فیلترینگ استارت‌آپ‌ها نزند. امید که این مصوبات در عمل به درستی اجرایی و موجب توسعه و ارتقا کسب و کارهای کشور شوند.

  • نظرات [ ۰ ]

استارت آپ آینده ایران است !

استارت آپ، آینده مازندران است !

محمد یوسفی آرامش فعال اقتصادی


شاید همه ما با شنیدن کلمه استارت آپ  به یاد اپلیکیشن های موبایل، همایش ها  و سایت های معمولی در اینترنت بیافتیم. اما استارت آپ کلمه ای بسیار قدرتمند تر از این توصیفات ساده است. استارت آپ آینده مازندران و  تمام ایران است.


جوانان زیادی را می بینم که هر روز نگران بی کاری و آینده خود هستند، آنها می نالند که علیرغم تحصیلات مناسب دانشگاهی هنوز شغل مناسب خود را پیدا نکرده اند ! آنها ناراحتند که چرا هنوز  کسی میز ریاست به همراه ماشین چند صد میلیونی را برایشان آماده نکرده ! اصولا در چنین مواقعی، با مطالعات و شناختی که از سطوح مختلف اقتصاد کشورم در طی این سالیان داشته ام به آنها توصیه می کنم که به دنبال راه اندازی یک استارت آپ باشند.


اما یک استارت آپ چیست ؟ استارت آپ یعنی یک شرکت نوپا.

 کسب و کاری که اصولا تمرکز اصلی آن بر محوریت تکنولوژی باشد.


 


     به کشورمان ایران نگاه کنیم؛ به اتفاقات اخیری که اقتصاد را دچار تغییراتی بنیادین کرد.در این میان شاید بتوانم به جرئت بگویم تنها صنعتی که کمتر از دیگر صنایع دچار مشکل شد، همین صنعت اینترنت است.ایران کشوری است که در مسیر توسعه گام بر می دارد، اتفاقات اخیر و نا امیدی نسل جوان کشورم را نا دیده نمی گیرم، که من خود از همین جوانانم. رمز و راز موفقیت این است که وقتی همه نا امیدند شما کار کنید. ایران کشوری است که بستر اینترنت علیرغم ظهور استارت آپ های بزرگ کشوری همچنان مهیا است.به همین مازندران خودمان نگاه می کنم و شگفت زده می شوم که علیرغم خلا های بسیار، هنوز استارت آپ موفقی در حوزه گردشگری نداریم !

 تا چند سال دیگر اگر در اینترنت فعالیتی نداشته باشید، به شکل غیر قابل باوری حذف خواهید شد و کسی از شما هیچ نامی نخواهد برد. از جوانان مازندران دعوت می کنم تا به شکلی جدید در رابطه با اینترنت و استارت آپ ها تحقیق کنند و در این راه در کنارشان خواهم بود. در هر حال کاری کردن، بسیار بهتر از جایی نشتن و غصه خوردن است.


استارت آپ یعنی این که شما بتوانید نیازی را شناسایی کنید، این نیاز را به شکلی هوشمندانه توسط یک تکنولوژی آنلاین بر طرف کنید، صبوری کنید، به پایش بنشینید، بوم کسب و کارش را مشخص کنید و در زمانی که باید به مردم به شکلی کامل معرفی شوید. استارت آپ یعنی خلق یک ارزش و بر طرف کردن متفاوت یک ارزش در مدت زمانی مشخص و تکرار پذیر بودن آن.


از آنجایی که محدودیت کلمات برای نوشتن دارم، قول می دهم در شماره های مخلتف موثق به این موضوع مهم بپردازم که

" چطور می توانیم یک استارت آپ موفق راه اندازی کنیم " ؟

 

 

 

  • نظرات [ ۰ ]

پشیمان ها ! - روزنامه ابتکار

صفحه اول روزنامه ابتکارمنتشر کرد؛ 


پشیمان ها، 

بررسی محبوبیت نزولی دولت روحانی !


محمد یوسفی آرامش*- یک سال از انتخابات ریاست جمهوری گذشته است. تدبیر و امید با پیشتازی چند میلیونی و محبوبیت حداکثری خود توانست کرسی قدرت را در دستگاه مجریه بر دست گیرد و چهار سال دیگر تصمیم گیرنده سیاست های کلان کشور باشد. اینکه چه محرک هایی موجب آن شد که حسن روحانی چه در دوره قبل و چه در این دوره به ریاست جمهوری برسد، آشکار است و در بحث و قلم نگارنده در این یادداشت نمی گنجد.


آنچه که در این میان حیرت انگیز است، سیلی از انتقادات منفی به حسن روحانی است که هر روز بیشتر از قبل می شود و آخرین اعتراض آشکار آن نیز رد سفره افطار وی توسط سلبریتی ها بود. اما نمی توان از این اعتراضات و انتقادات تند به راحتی گذشت چرا که ریشه ای عمیق از جامعه شناسی را در میان آن می توان یافت. در رابطه با مردم کشورمان نکته ای حائز اهمیت است و آن این است که ما قادر هستیم در کمتر از چند روز و یا چند ساعت با غلبه احساس بر وجودمان و یا وابستگی به خطاهای ادراکی تصمیم خودمان را عوض کنیم.


یک روز عاشق کشتی گیری هستیم و سه روز بعد به او توهین می کنیم. یک روز بازیگری را می پرستیم و شبانگاه به صفحه اینستاگرام او هجوم می بریم.


اما غالب ترین و ملموس ترین این اتفاقات در روزهای اخیر درباره حسن روحانی، منتخب ملت ایران رخ داده است. او که سال پیش توانسته بود با غلبه بر موج های سیاسی به بالاترین میزان محبوبیت سیاسی خود برسد و از حمایت بازیگران و ورزشکاران برخوردار شود، شاهد یک نمودار نزولی است. در کشوری که بازیگر، ورزشکار و فعال اجتماعی آن در کمتر از یک سال می توانند حرف خود را آنقدر راحت پس بگیرند، شاهد یک فاجعه اجتماعی هستیم. فقدان مهارت تصمیم گیری، شناخت دقیق مسئله و غلبه احساس در جامعه موج می زند.


آیا غیر از این است که با پرسه زدن در شبکه های اجتماعی گمان ببریم که به اطلاعات کافی دست یافته ایم؟! و همه چیز را می دانیم ؟ توهم دانایی در شبکه های اجتماعی، خود شروع ندانستن است. آیا حقیقتا مشکل اصلی ما در رابطه با مسائل اقتصادی کشور با اعتراضات نمادین و بی هدف سلبریتی ها برطرف می شود؟! ریشه های اصلی افزایش ارز کشور در هفته های اخیر دقیقا چه چیزهایی بودند؟ از خودمان بپرسیم که چه قدر خود مردم در این روند تاثیرگذار بودند؟ چه کسانی با هجوم به صرافی ها و تجمعات بی دلیل، عرضه و تقاضا را دستخوش تغییراتی جدی کردند؟ باید به مسائل مهم یک کشور، سیستمی نگاه کنیم. منطقی نیست که در هر برهه زمانی برای مسائل کشور به دنبال یک قربانی باشیم. روحانی هم چون هر رئیس جمهوری تصمیمات و کارهای نکرده ای دارد که قابل نقد است اما راه نقد و مقابله با آن اعتراضاتی که امواج منفی به جامعه تزریق می کند نیست.


چرا ما درباره این چنین مسائلی خشمگین می شویم؟ 
مشکل اصلی بعضی چهره های شناخته شده و تاثیرگذار در جامعه، عدم مهارت تصمیم گیری و عدم تفکر سیستمی است.


هم این‌که در یک شب می توانیم تصمیم مهم و آینده ساز خود را عوض کنیم، هم اینکه می توانیم به عنوان یک بازیگر با چند میلیون دنبال کننده استوری بگذاریم که اشتباه کردیم، نشان از درک بالای ما در اعلام اشتباه ندارد! این به آن معناست که چقدر سطحی و احساسی به همه مسائل نگاه می‌کنیم. وقتی ملتی خود به چنین شکل عمل می کند، چطور از سیاستمدارانش انتظار عملی متفاوت دارد؟ 


در تله به دنبال قربانی گشتن گرفتار نشویم. اینگونه است که برای نجات لحظه ای کشور (با دیدی بسته و عدم توجه به آینده و نگاه سیستمی) یک روز ایده انتقال آب از دریای خزر را می دهیم! یک روز یارانه می دهیم! یک روز قطع می کنیم! یک شب تا صبح عوارض را سه الی چهار برابر می کنیم و گمان می بریم که فاجعه یک سیستم، یک شبه با تصمیم های لحظه ای ما تغییر می یابد؛ بدتر می شود که بهتر نمی شود. ما هنرمندان بزرگ انتقال مشکل از قسمتی از سیستم به قسمتی دیگر هستیم. واژه حل کردن مشکل در دایره لغات‌مان مفهوم پردازی نشده است. به دنبال قربانی و یا پاک کردن تمام صورت مسئله هستیم.


برای لحظه ای از خودمان بپرسیم، چرا باید از انتخاب روحانی پشیمان باشیم؟
اگر احساسی نگاه نکنیم، نقد به او در بسیاری از مسائل وارد و پذیرفته است.
آیا حقیقتا گزینه دیگری را که بتواند سیاست های مد نظر ملت را اجرا کند، پیش رو داشتیم؟


بد نیست بدانیم که تغییر در سطح کلان، با تغییر خودمان شروع می شود. وقتی خودمان ندانیم و تصمیم نگیریم، اجازه می دهیم که دیگران به ما بگوید که چه چیزی درست و غلط است. ایجاد موج منفی در این برهه های زمانی کشور، تصمیماتی احساسی بیش نیست که یکی از تاثیرات آن را در چند هفته اخیر در بازار ارز احساس شد. سلبریتی ها منافع ملی را فدای احساسات زودگذر خود نکنند و راهی مناسب تر برای اعتراضات خود پیدا کنند. مطالبه گری حق هر مردمی است اما باید راه درست آن را بیابیم.


* فعال اجتماعی

  • نظرات [ ۰ ]

ایران بدون دلار، ممکن اما پر مشقت

ایران بدون دلار، ممکن اما پر مشقت


بزرگترین لطف ترامپ به ایران


  نزدیک به چهار هفته است که دلار دستخوش سیری صعودی است و در این روزنامه  نیز به این موضوع مفصل پرداخته شد، اما گمان می برم همچنان بحثی  وجود دارد که علیرغم گذشت سی سال بررسی و تحقیق در مورد آن، بی توجه مانده و می توان بیشتر در مورد آن بررسی کرد.  این موضوع مهم چیزی نیست جز تغییر ارز مبادلاتی جمهوری اسلامی ایران . 


رییس کل بانک مرکزی پیش تر در مصاحبه ای "تلگرام" و حواشی ایجاد شده در آن را عامل اصلی تغییر نوسان در دلار دانست؛ اما با فیلتر شدن این پیام رسان شاهد بودیم که نه تنها تغییر مثبتی ایجاد نشد، بلکه در کنار دیگر مساِل مطرح، دلار به سیر صعودی خود ادامه داد. نزدیک به سی میلیارد دلار ارز در هفته های پایانی سال نود و شش از کشور خارج شد و حجم بسیاری ارز نیز  در خود کشور به شکل آزاد سرگردان است. 


تصمیمات احساسی مردم برای خرید دلار نیز تشنج جدی ای را در عرضه و تقاضا پدید آورد. از طرفی ترامپ از بدو ریاست جمهوری بر خاکستر آتش روابط ایران و آمریکا می دمید و کم کم به آن  جانی دوباره می بخشید و تصمیم جدی او برای خروج از برجام نیز تعجب بسیاری را برانگیخت و برای بسیاری دیگر نیز قابل پیش بینی بود. در هر حال نمی توان اثرات زیاد برجام را نادیده گرفت و سیاست اجرایی هر کشوری می تواند با حضور دولت جدید دستخوش تغییراتی بنیادی شود، این چیزی نیست که تنها مخصوص آمریکا باشد و در ایران هم به وفور آن را تجربه کرده ایم. اما سوال اساسی این است که آیا خروج آمریکا از برجام، پایان همه چیز است ؟



مطمینا جواب خیر است.شاید یکی از انتقادات همیشگی نگارنده به سیاست های کلان کشور مبادلات ارزی جمهوری اسلامی با دلار باشد. مادامی که با سیاست گذاری های کلان یک کشور در جنگ و مخالفت هستیم، استفاده از ارز مبادلاتی همان کشور آیا نتیجه ای جز وابستگی پدید می آورد ؟ هم این می شود که با هر تهدید و رجز خوانی می توانند اقتصاد کشور را تحت تاثیر قرار دهند و حتی برای مدتی آن را فلج کنند. 


البته که جمهوری اسلامی پیش تر بارها با تحریمات مختلف رو به رو شده و دور زدن تحریم ها توسط ایران یکی از دلایل کلیدی اوباما برای مذاکره و امضا برجام  بود. اما معتقدم که این رشته از یک جایی به بعد باید با تصمیمی مهم و تاریخی شکسته شود و تکرار این روند نتیجه ای جز استراتژی شکست خورده فیل سفید در مدیریت به بار نخواهد آورد. علیرغم آن که نتیجه یک موضوع بارها برای ما اثبات شده است، انتظار به امید بهبود روابط، اتلاف وقت است. 


 نه جمهوری اسلامی و نه  ایالات متحده آمریکا، در طی این سالیان سیاست های کلان اجرایی خود را تغییر نداده اند و هر بار با تغییر دولت ها نتایج مختلفی را شاهد بوده ایم، از این رو منطقی به نظر می رسد اگر مسِولان کشورمان و اقتصاد دانان با جلساتی مکرر تغییر ارز مبادلاتی کشور را در برنامه ای مدون و بلند مدت در دستور کار قرار دهند. جمهوری اسلامی باید بتواند نهایت استفاده را از این لطف ترامپ ببرد و برای سازندگی تلاش کند.این اولین بار نیست که قطع روابط در سطح گسترده صدماتی را به هر دو اقتصاد می زند. باور قلبی دارم اتحادیه اروپا برای حفظ ارزش بورو در هر صورت در برجام می ماند و این فرصت مناسبی برای ماست تا در بستری بدون استرس کمتر اقتصادمان را قرار دهیم.


تصور تهران بدون دلار، چیزی رویایی و خارج از ذهن نیست و انکار نمی کنم که کاری بسیار سخت و پر مشقت است و باید با برنامه ریزی دقیق و اصولی پیش رود.  ارزهایی چون یورو که امروزه در دنیا بسیار پیشتاز هستند و حتی از دلار هم پیشی گرفته اند، برای حذف قدرت انحصاری آمریکا کارآمد بوده اند و اثبات کرده اند که می توان بدون وابستگی مستقیم نیز موفقیت کسب کرد. با وجود خروج آمریکا از برجام، دیگر متحدین همچنان بر توافق انجام شده حسن نظر دارند. ادامه برجام با اروپا می تواند یکی از آلترناتیو های موجود برای جمهوری اسلامی باشد و رقابت شدید یورو و دلار در جهان، موجب آن شود که مسولان کم کم به فکر ایجاد تغییراتی بنیادین در ارز مبادلاتی کشورمان بیافتند. از هموطنان شریفم خواهشمندم تا با تصمیمات احساسی برای خرید دلار، در دام جنگ ارزی ایجاد شده توسط ایالات متحده آمریکا نیافتند تا بتوانیم این بحران را هم به  سلامت پشت سر بگذاریم.


محمد یوسفی آرامش 


فعال اجتماعی

  • نظرات [ ۲ ]

فیلترینگ تلگرام، صد گام منفی برای دموکراسی - روزنامه ابتکار


صفحه اول روزنامه ابتکار - امروز به قلم محمد یوسفی آرامش*

 چند روز پیش رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس بیاناتی را در رابطه با فیلترینگ تلگرام مطرح کرد که به سرعت با انتقادات زیادی در فضای مجازی کشور رو به رو شد. فیلترینگ اما بحث تازه ای در کشور نیست؛ شبکه های اجتماعی زیادی چون فیسبوک، توییتر، یوتیوب، وایبر، لاین و وی چت از قربانی های فیلترینگ در ایران هستند. اما تلگرام یکی از نرم افزارهایی است که بر خلاف دیگر شبکه های اجتماعی موفق شده که چند سال بدون فیلترینگ در ایران به فعالیت بپردازد.


     این شبکه در زمان دولت روحانی در بین مردم مطرح شد، به علت فیلتر بودن دیگر شبکه ها، دسترسی راحت و طراحی مناسب با سلیقه مخاطب ایرانی موفق شد تا به سرعت رشد کند. این شبکه نیمی از پهنای باند کشور را اشغال کرده و نزدیک به چهل میلیون کاربر در ایران دارد. اهمیت آن در حدی است که اصلاح طلبان بسیاری از کمپین های مد نظر خود را از طریق این رسانه و اینستاگرام اجرایی کردند و عده ای معتقدند که این شبکه اجتماعی حضور رسانه ملی را کمرنگ تر از هر زمانی کرده است.
تلگرام به سرعت شکل ارتباطات را در کشورش متحول کرد؛ بسیاری از ایمیل های کاری و تماس ها به این شبکه منتقل شد.



    تقریبا تلگرام موفق شد که هر نوع طیفی را با علاقه های مختلف به خود جذب کند. موافقین و یا مخالفین یک تفکر آزادند که اعتقادات خود را از طریق کانال ها و سوپر گروه های این رسانه (که طراحی آن به سلیقه ایرانیان نزدیک است) به اشتراک بگذارند و مهمتر از همه آن که این شبکه برای طیف وسیعی از هم وطنانمان ایجاد درآمد و شغل ثابت کرده است. درباره تعداد کسب و کارهای موجود در این شبکه، آمار ضد و نقیض بسیاری وجود دارد که در این میان می توان به خبر وجود 200 هزار کسب و کار اعتماد بیشتری کرد. رقمی که به واسطه این شبکه در روز انتقال پیدا می کند چندین میلیاردی است، پیش تر دبیر انجمن کسب و کارهای اینترنتی اعلام کرده بود که میزان 5.1 میلیارد تومان تراکنش مالی به واسطه تلگرام در روز عدد دور از ذهنی نیست.



اعتراضات اخیر دی ماه که یکی از شاخه های آن توسط کانالی تلگرامی موج سازی شده بود و در مدت زمان کوتاهی موجب عضو گیری زیاد این کانال شد، مقامات را بر آن داشت تا به فکر فیلترینگ این رسانه بیفتند. تجربه سالها فیلترینگ رسانه های مختلف و محدود سازی مردم در تجربه نشان می دهد که فیلترینگ هیچ گاه ابزار مناسبی در رابطه با برخورد با مردم نبوده و نیست. سالها استفاده چند میلیون کاربر ایرانی در فیسبوک علیرغم فیلترینگ، گواه این ادعا است.



سوالی اساسی که در رابطه با فیلترینگ تلگرام برای یک بار هم شده باید پرسید، این است که چرا مردم به شبکه های ملی اعتماد نمی کنند ؟ بی شک با نگاهی به عملکرد رسانه های تلویزیونی در ایران می توان این جواب را یافت. 
فیلترینگ چند روزه تلگرام در دی ماه، تجربه فیلترینگ چند ساله و جامعه شناسی مخاطب ایرانی نشان می دهد که اعمال فیلترینگ این بار هم شکستی بزرگ خواهد بود و نتیجه ای جز نارضایتی بیشتر، استفاده مردم از فیلتر شکن ها، صدمه ای بزرگ به تعداد کثیری جوان و چند ده هزار کسب و کار آنلاین نخواهد داشت. از طرفی بعید به نظر می رسد که متخصصین آی تی ایرانی خود بتوانند به شکلی بلند مدت با سیستم ضد فیلترینگ بلک چین در تلگرام رقابت کنند (که خبر از راه اندازی آن تا ماه های آینده وجود دارد) و نیازمند دریافت کمک از متخصصین خارج از کشور باشند. شایعاتی در این مورد، بارها در رسانه های مختلف مطرح شده، که در صورت درست بودن موجب خروج ارز از کشور شده و با شرایط بد اقتصادی کشور، بی تاثیر در تورم نخواهد بود.



شبکه ای اجتماعی که بتواند تمامی موارد موجود در تلگرام را ارضا کند، وجود ندارد. نمونه های کپی شده در ایران، با هجوم تنها پنجاه هزار کاربر، از دسترس خارج شده اند و نمونه های قوی تر هم به علت اهمیت فضای خصوصی برای مردم قابل اعتماد آنها نیستند. چالش اصلی مردم، اعتماد است. آنها حاضرند با فیلترشکن از شبکه ای استفاده کنند و یا حتی به شبکه هایی چون واتس آپ کوچ کنند اما در شبکه ای نباشند که احتمال نظارت سازمانی بر روی آن وجود دارد.یکی از دلایل محبوبیت تلگرام در دنیا و منفور بودن آن نزد بسیاری از دولت ها، امنیت بالای آن و غیر قابل نفوذ بودن این شبکه است.



از طرفی دیگر نزدیک ترین رسانه خارجی به تلگرام، ویسپی است که آن هم از نظر طراحی، امنیت و کیفیت به پای تلگرام نمی رسد و مورد استقبال نیز قرار نگرفته است. سوال اساسی این است که آیا تلگرام برای مقابله با فیلترینگ در ایران دست به کار می شود؟ بستر جمهوری اسلامی ایران به شکلی است که تلگرام تا به امروز حتی یک دلار هم از آن درآمد زایی نکرده و مطمینا به فکر درآمدزایی در آن نیز نخواهد بود. آیا تلگرام تلاشی برای نگه داشتن چهل میلیون کاربر خود می کند؟ 
به نظر می رسد که چالش فیلترینگ تلگرام برای جمهوری اسلامی جدی است. چراکه مقامات کشورمان بارها از عدم کنترل کانال های ضد انقلاب اعلام نارضایتی کرده اند. با این حال آیا فیلترینگ تنها راه موجود است؟ با صدمه شدید مالی به کسب و کارهایی که در طی چند سال شکل گرفته اند چه می کنیم؟ در برابر بازگشت قدرتمند تلگرام با بلک چین چطور؟ و یا نا امیدی مردم نسبت به قول مسِولین و آزادی فردی و اجتماعی؟ 


فیلترینگ تلگرام، صد گام منفی برای دموکراسی است. البته که فیلترینگ مخصوص ایران نیست، کشورهایی مثل انگلستان و یا آلمان در زمان اعتراضات خیابانی، برای امن تر شدن وضعیت اقدام به فیلترینگ سطحی و کوتاه مدت کرده اند. اما پس از پایان اعتراضات، فیلترینگ را برداشته اند. چراکه دسترسی آزاد به اطلاعات و داشتن فضای امن از حقوق شهروندی هر کسی است.
نمی توان نقش روحانی در فیلتر نشدن تلگرام تا به امروز را نادیده گرفت. وزیر ارتباطات ایران و رئیس جمهور به مردم قول داده بودند که تلگرام فیلتر نخواهد شد. هنوز رئیس جمهور درباره انتشار خبرهای اخیر، اعلام نظر نکرده است و به احتمال زیاد در روزهای آینده حرف هایی با مردم خواهد داشت. منتظر می مانیم و به تماشا می نشینیم.
* فعال اجتماعی

  • نظرات [ ۰ ]

سریال پایتخت، از توهم طنز تا هجو



سریال پایتخت، از توهم طنز تا هجو


شروع موج انتقادی فعالین اجتماعی و فرهنگی مازندران به سریال پایتخت


 پایتخت، من را بیشتر به یاد آدم هایی در اینستاگرام می اندازد، که برای جلب توجه و جذب فالوور دست به هر کار ممکن و غیر ممکنی برای خنداندن مردم می زنند. یکی ممکن است برای جلب توجه برهنه شود و دیگری ممکن است چند غذای مشمئز کننده را با هم مخلوط کند و بخورد.

اختصاصی مازندمجلس: از سال 1390، فیلم پایتخت وارد شبکه خانگی تلویزیون شد و طرفداران زیادی را هم به خود جذب کرد؛ در طی شش سال گذشته موفقیت های این فیلم در حدی بود که پنج بار سیروس مقدم را بر آن داشت تا در عید و ماه مبارک رمضان،  هر شب میهمان خانه های مردم ایران باشد.
از همان ابتدا، من از منتقدین و مخالفین جدی این مجموعه بودم و همچنان بر سر مواضع خودم ایستاده ام. اینکه فیلمی محبوب مردم باشد، به آن معنا نیست که غیر قابل نقد و یا مناسب برای حضور در تلویزیون باشد.

 پایتخت، علیرغم آن که تلاش می کند تا خود را طنز گونه جلوه دهد، طنز نیست. معنا و مفهوم طنز با آنچه که امروز  در تلویزیون با دیدن این سریال مشاهده می کنیم بسیار متفاوت است. پایتخت حرفی برای گفتن ندارد، بهتر است بگویم هیچ وقت نداشته است. در طنز به دنبال کنایه و نگاه متفاوت به مسائل اجتماعی هستیم که  علیرغم وجود داشتن، می توانند لبخند بر روی لب هایمان پدید بیاورند.

گمان نمی برم در هیچ کجای دنیا طنز آنقدر خفیف شده باشد که برای خنداندن مخاطب خود را در سطح شوخی با لهجه و فرهنگ یک منطقه پایین بیاورد. پایتخت، بیشتر به هجو می ماند تا طنز ! در هجو بیشتر به دنبال خنداندن و مسخره کردن  هستیم تا انتقال مفهوم و کنایه. هدف هجو خنداندن به هر قیمتی است و بزرگ کردن و غلو در  معایبی که یا کمرنگ ترند  و یا اصلا وجود ندارند.


برای خواندن ادامه این متن روی ادامه مطلب کلیک کنید.


در باب قدرت زن بودن ( روز زن )

در باب "قدرت زن بودن"


به مناسبت روز زن 


نامه به دخترم سوفیا



در روزهایی دور، یکی از جالب ترین کارها و تمرین هایی که همیشه انجام می دادم این بود که با جهان گوشه ای می نشستیم و خودمان را جای دیگر آدمها می گذاشتیم . ساعتها تلاش می کردیم از دیدگاه آدمهای متفاوت به زندگی نگاه کنیم و با این کار سعی می کردیم کنش و واکنش آدم‌ها را درک کنیم. گاهی اوقات با اطلاعات اندکی که داشتیم خودمان را جای دوستان مشترک‌مان می‌گذاشتیم و گاهی اوقات هم جای آدمهایی که درآن روز می دیدیم.


   من با تمرین‌های به ظاهر ساده او توانستم از آدم‌ها اطلاعات زیادی کسب کنم. موفق شدم رفتار خودم را راحت تر کنترل کنم و از رفتار دیگران نرنجم. ساعت ها به جای یک پدر به زندگی نگاه کرده ایم. لحظاتی به جای یک فرزند و لحظاتی هم به جای یک راننده تاکسی که بخاطر بسته شدن محکم در می‌خواست با ما دعوا کند. من روزها زن بودن را با این نگرش تجربه کرده ام. زمان هایی  بوده که خودم را به جای مادرم گذاشته ام و تلاش کرده ام که از جهان بینی او به دنیا نگاه کنم.


راستش را بخواهی، زمانی که می خواستم این نوشته را بنویسم کمی دو دل بودم. به این فکر می کردم که شاید نتوانم درون مایه ای را که می خواهم به خوبی انتقال دهم. نگران این بودم که شاید تو بگویی که بابا، چطور یک مرد می تواند از ژرفای یک زن بنویسد ؟ و من چه جوابی می توانم در این باره بدهم ؟! چیزی که حقیقت دارد این است که من هیچ وقت نمی توانم آن طور که باید قدرت زن بودن را درک کنم، چرا که هرگز با تک تک سلول هایم آن را زندگی نکرده ام؛ اما می توانم جهان بینی کوچک خودم را در این باره برایت بنویسم. می توانم حداقل برای یک بار هم که شده تلاش کنم.


 جهان همیشه می گفت،  دیدن جهان هستی از جهان بینی آدم های دیگر به خصوص از جهان بینی یک زن زیبایی خاصی دارد. آن روزها قادر به درک این مسئله نبودم؛ اما بعد ها این نگرش تبدیل به یکی از تفریحات زندگی من شد. تفریحی که باعث می شد به اطرافیانم احترام بیشتری بگذارم و کیفیت ارتباطاتم را  بالاتر ببرم. 


   همین نگرش ساده بود که در بسیاری از لحظات زندگی به کمکم آمد؛ همین نگرش بود که باعث شد لحظه ای که یکی از مخاطبینم در همایشی شروع به توهین کردن به من کرد، پیشانی اش را ببوسم و یا وقتی با یکی از نزدیکانم  تصادف کردیم؛ با راننده مقابل برویم در گوشه ای بنشینیم و کباب بخوریم. همین نگرش بود که باعث شد در بدترین لحظات زندگی ام رابطه ام با خانواده ام را به بهترین شکل ممکن مدیریت کنم و کمی زندگی واقعی را تجربه. 


 و امروز می خواهم با همین نگرش کمی از قدرت زن بودن برایت بنویسم، 


سوفیای عزیزم.

 می خواهم تابو های مسخره ای را که ساخته ایم بشکنم و از زیبایی دنیای غیر قابل وصفی به نام زن بگویم . از وقتی که با پدیده ای به نام زن آشنا شده ام جهان بینی ام کاملا  تغییر کرده. کتاب های زیادی از زنان خوانده ام. دوره های روانشناسی طولانی ای را گذرانده ام. دوستان صمیمی زیادی داشته ام و با اندیشمندان بسیاری به بحث و جدال نشسته ام. زن ها خارق العاده ترین و زیباترین موجودات روی کره زمین اند. بدون اغراق معتقدم که رنگین کمان، جنگل ،کوه ،آبشار ،دریا و باران پدیده های زیبایی هستند؛ اما جهان هستی ، بخشی از زیبایی اش را مدیون وجود داشتن پدیده ای به نام زن است . باید زن باشی تا بتوانی به زندگی با دیدگاهی دیگر نگاه کنی. باید دردهای یک زن را تجربه کنی تا بعد بتوانی از زن بودن حرف بزن. زن بودن جرئت می خواهد ،جرئتی که من هیچ وقت به عنوان یک مرد نداشته ام .جرئت می خواهد که چند روز از شدت درد به خودت بپیچی. شهامت می خواهد که درد داشته باشی اما هیچ حرفی نزنی ، تنها بالشت را در آغوشت بگیری و آرام دردت را در درونت نگاه داری. پزشکان می گویند یک درد غیر قابل وصف را هنگام تولد زیباترین هدیه زندگی ات تجربه می کنی. زن بودن زیباست. وقتی که می توانی وسیله ای باشی برای به دنیا آوردن هدیه پروردگار و اینکه خلقتی جدید را از بدنت وارد جهان هستی کنی. زن بودن زیباست وقتی که بتوانی مادر باشی و ریسک پذیرفتن بزرگ کردن یک  کودک را بپذیری. باید مادر باشی  تا بدانی ساعت  سه صبح بیدار ماندن بخاطر فرزندت یعنی چه. باید مادر باشی تا بتوانی معنای  واقعی عشق را بفهمی و درک کنی که حال تمامی هستی تو ،فرزندت است.همه خوشی های دوران مجردیت را رها می کنی برای پرورش یک مسئولیت بزرگ همه تلاشت را می کنی.



  زن بودن زیباست، زن بودن بی نظیر است. آن ها که می توانند این روح زیبا و احساسات بی نظیرش را به بازی بگیرند مرا به وحشت می اندازند. باید زن باشی تا لذت تایید شدن و دیده شدن را بفهمی .باید زن باشی تا وقتی همسرت تو را در آغوش می گیرد زیباترین حس جهان را تجربه کنی.تنها یک زن می تواند معنای کلمه " دوستت دارم " را بفهمد! 

برای یک زن،" دوستت دارم "  یک رمان با عنوان "خوشبختی " است. 





برای خواندن ادامه متن، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

معلم های ادبیات به بهشت نمی روند !

معلم های ادبیات به بهشت نمی روند !

در باب "آدم های تاثیرگذار زندگی"


  نوشتن، تنها نیرویی در عالم است که همیشه در برابر آن تسلیم هستم؛ امروز می خواهم از سرمنشا این نامه ها برایت بنویسم؛ از اینکه چطور در زندگی عاشق نوشتن شدم و تمامی این نامه ها را برایت نوشته ام. می خواهم از آدمهایی که در زندگیمان سبز می شوند و از ما به کلی انسانی  دیگر می سازند سخن بگویم.کمی طولانی است؛ اما تجربیاتی را در آن آورده ام که می تواند برایت جالب باشد. 


   با نگاه کردن به چشم هایش  به آرامش خاصی می رسیدم.آرام بود ، خیلی آرام ، به طوری که اگر در کنار مردگان می گذاشتندش نمی توانستی تشخیص بدهی که زنده است.در سیزده سالگی فکر می کردم  که فرشته است.همیشه آراسته بود،موهایی کم پشت داشت، اما همیشه آن را به سمت بالا شانه می کرد و گذر باد از موهایش،آشفتگی زیبایی را به او می بخشید،انگار آشفتگی هایش هم در آن روزها برایمان جذاب بود.

   کت، پیراهن ،شلوار پارچه ای و کفش. 


 به این سبک لباس می پوشید ، ترکیب کت سبز با چشمان سبزش زیبایی خاصی را به او هدیه می داد.



   رضا، معلمی است که همیشه تا  پایان زندگی ام او را در یاد و ذهنم حفظ خواهم کرد و برایش آرزوی خوشبختی می کنم. در مدرسه ای که هیچ کس به فکر تربیت بچه ها نبود، او با مهربانی تمام با بچه ها رفتار می کرد و تمام تلاشش را می کرد تا با شیوه ای متفاوت از ما انسانهای مفیدی بسازد .هنوز وقتی با هم کلاسی های دوران راهنمایی ام صحبت می کنم،رضا یوسف زاده جز معدود افرادی است که از او و تاثیراتش به نیکی یاد می کنند.

امروز آنقدر به هم نزدیک هستیم که رضا صدایش کنم ، رضا مثل باغبانی بود که با صبر و مهربانی  به من کمک کرد تا رشد کنم .

   در روزگاری که تمامی فکر ما بچه ها بازی بود او ما را با دنیای غیرقابل وصف ادبیات وعرفان آشنا کرد. دیوانه وار دوستش دارم. در دوران نوجوانی  ساعتها به او فکر می کردم ، یاد و خاطره اش همیشه به من آرامش می داد. هنوز هم صدای آرامش در گوشم می پیچد ، صدایی که هنوز هم برای من آرامش بخش ترین صدای دنیاست. 



  او سقراط زمانه من و هم مدرسه ای هایم بود . در کنار درس برایمان از ادب ، دانش ، فضیلت و داستان های اساطیری ایران می گفت . گاهی اوقات جایزه ساکت ماندمان داستان های امیر ارسلان نامدار بود و یا یک شعر زیبا از نظامی.



   صد برابر پولی که می گرفت کار می کرد، یک معلم واقعی بود . برای‌مان از اشعار مولوی، حافظ و سعدی می‌خواند.گویی شعر تمام زندگیش بود. 


خاکی بود ،لبخند جزیی از شخصیت همیشگی اش بود، وقتی  عصبانی می شد، به شکل غیرقابل وصفی خنده دار جلوه می کرد،هیچ میانه ای با اخم و بداخلاقی در این دنیا نداشت.به بچه ها اهمیت می داد و  به ما به عنوان یک انسان احترام می گذاشت.احترامی که با به دست آوردنش به وجد می آمدیم، خوشحال بودیم که کسی در این دنیا به وجود و خواسته های ما در جهان احترام می گذارد، همین کافی بود برای اینکه دوستش داشته باشیم. انگار ماموری از جانب خداوند بود تا به بچه ها کمک کند که استعداد های درونیشان را پیدا کنند. تاثیر شعرها و داستان هایش روی من به شدتی بود که در سیزده سالگی به دنبال کتاب های مولوی ، حافظ و سعدی بودم.باعث شد که عاشق شعر شوم، به طوری که نزدیک به 200 بیت از اشعار نظامی، نسیم شمال و ایرج میرزا را حفظ بودم .تمامی تلاشم را می کردم تا توجه اش را به خود جلب کنم.وقتی رضا مرا تایید می کرد لذت می بردم . هیچ شعری در کتاب ادبیات نمانده بود که حفظش نکرده باشم. 


برای خواندن ادامه متن، روی ادامه مطلب کلیک کنید.


سخنرانی در 33 کیلومتری جهنم !

سخنرانی در 33 کیلومتری جهنم !

در باب " مفهوم عجیب زندگی"


پاهایم سست شد، قلبم داشت از جایش کنده می شد؛ لب هام از فشارعصبی خندید و بدنم به لرزه افتاد. من بودم، با میکروفونی به دست و پیش رویم زنی که هر دو بچه اش را در یک آتش سوزی از دست داده بود، پدرش را هیچ وقت ندیده بود و مادر معتادش هم در زندگی چیزی جز زخم بر بدنش چیزی به یادگار نگذاشته بود. 


  من بودم و  زنی  که می خواست خودکشی کند. زنی که به پایان رسیده بود.روحی مرده در بدنی بود که حرف می زد. می دانی سوفیا، در این جور مواقع همیشه یک مرد ضعیف بوده ام. زنی با من درد و دل می کرد و من در حضور صدها نفر باید مراقب تک تک کلماتی که به کار می بردم باشم؛ هیچ وقت در زندگی ام آدمهایی که پیش رویت می نشینند و راهکارهای مسخره می دهند را درک نکرده ام. می دانی چرا ؟ چون هیچ وقت جای کس دیگری زندگی نکرده ایم. هیچ وقت  پا در پای کفش کس دیگری نگذاشته ایم. استادم جهان همیشه به من گوشزد می کرد که پیش از آن که کسی را سرزنش یا قضاوت کنم، برای لحظه ای به خودم هشدار بدهم که جای او نزیسته ام؛ اگر جای او بودم چه کار می کردم ؟! 



برایم عجیب بود که گاهی اوقات ادم ها از فرط درد و تنهایی به شهامتی خاص می رسند، شاید هم نامش را بتوان  جنون گذاشت و یا حماقت ! هر چه که هست  به آن زن اجازه داده بود تا پیش روی آدم های زیادی، بدون ترس از قضاوت شدن از مرگ سخن بگوید. 


   هیچ وقت به اندازه آن لحظه احساس ناتوانی نکرده ام. من هیچ گاه زن نبوده ام، هیچ وقت دو بار ازدواج نکرده ام، شاهد سوختن فرزندانم درآتش نبوده ام و مادری نداشته ام که هر روز مرا کتک بزند و بسوزاند. اشک در چشم هام جمع شده بود. تنها چیزی که از کودکی ام به خوبی به ارث برده ام خنده هایی عصبی است، اگرآن خنده ها را نداشتم نمی دانم که در آن  لحظه در جهان به چه چیزی پناه می بردم. خنده هایم همیشه دراین مواقع مرا قدرتمند جلوه می دهد. چشم هام را در چشم هاش گره زدم، برای لحظه ای احساس کردم که هیچ کس جز من و او در آن سالن سخنرانی نیست. آب دهانم را قورت دادم و شروع کردم : 

" تو انسان احمقی هستی که تا به حال خودکشی نکردی ". 


نمی دانستم که دقیقا دارم چه غلطی می کنم!. فقط می دانستم نباید کلیشه ای حرف بزنم. نباید کتاب گونه از زندگی بگویم و شعار بدهم. در آن لحظه احساس می کردم نیرویی در جهان مرا به سمتی می برد. 


قیافه اش دیدنی بود، جا خورده بود.انتظار نداشت مردی میان صدها نفر احمق خطابش کند. با قدرت بیشتری ادامه دادم : 

"اما  به اندازه غیر قابل وصفی  شجاع و با شهامتی. وجود آدم هایی مثل تو دنیا رو خیلی زیباتر کرده.آدم هایی که نماد واقعی قدرت، شهامت و پایداری ان " . 


"می دونی یکی از بزرگترین سوالاتی  که توی تمام زندگیم ذهنم رو به شدت درگیر کرده چیه ؟

اینکه واقعا موندن توی این دنیا  شجاعته یا رفتن ازش ؟"



سکوت کردم، می خواستم جمله ام تاثیری را که باید بگذارد. 




( تصویری از سخنرانی من در سالها پیش، جوان تر بودم، جویای نام و ناپخته - نام تصویر را در جستجوی خوشبختی گذاشته ام )


برای خواندن ادامه متن، روی ادامه مطلب کلیک کنید.


من محمد هستم، به احتمال زیاد اگر در سال 1804 میلادی به دنیا می آمدم، به نهضت ناپلِون بناپارت می پیوستم. ممکن بود حتی یک المانی باشم و در اوج تورم سال 1917 میلادی به دنیا بیایم و با پول هایی که پدرم از سر کار می آورد بادبادک درست کنم. چه کسی می داند ؟ شاید برای رهایی از سرنوشت شوم کمونیسم، هنگام فرار از برلین شرقی، برای رسیدن به معشوقه ام در آن سوی دیوار ها با شلیک سربازی روس کشته می شدم. شاید این متن را حدود نود سال پیش می نوشتم و توسط زیگموند فروید متهم می شدم به اتفاقی در کودکی ام و ارتباط آن با مرگ !

در هر حال، می توانستم هر محمدی به غیر از امروز باشم. اما الان، همین محمدی هستم که برای شما می نویسد، زندگی ام را دوست دارم. برای تک تک روزهایی که ساخته ام جنگیده ام، درک کردم که مهم ترین لحظات زندگیمان در گذرند، و مهم ترین کار و روز من در زندگی، همین کارهای کوچک فرداست. تلاش کردم که یاد بگیرم، به درستی تجربه کنم، بیاموزم و دنیای بهتری بسازم.


ممنونم که برای دوست کوچک خودتان وقت می گذارید و نوشته هایش را می خوانید.

دوستتان دارم

با تواضع

محمد
Designed By Erfan Powered by Bayan