وبسایت روزنوشت های محمد یوسفی آرامش

معلم کوچک زندگی و ارتباطات

الیف شافاک و کتاب من و استادم

یادداشت و نقدی  در باب کتاب " من و استادم "



الیف شافاک، جادوگری بین المللی


روزنوشت های محمد یوسفی آرامش 



    معماری، دانشی است که از  بدو بشر همراه انسان بوده؛  درست از همان زمانی که  هومو ساپینس ها  در شانزده هزار سال پیش تلاش می کردند تا با استخوان ماموت های شکار کرده خود آلونک ماموتی  با اشکال زیبای هندسه ای برای خود  بسازند و چه امروز که با  بسیاری از امکانات موجود قادر به ساخت  زیباترین برج ها در عالم هستیم، معماری همراهمان بوده. از گفتن اهمیت آن همینقدر بس که معماران همواره از مشاوران و افراد نزدیک به پادشاهان بوده اند.



در رابطه با  هنر اصیل معماری  کتابی وجود دارد که  معتقدم هر معماری در زندگی خود برای یک بار هم که شده باید آن را بخواند.کتاب من و استادم کتابی است بی نظیر که در قالب یک رمان که به زندگی " خواجه معمار سنِان آغا"   معروف به  استاد سینان می پردازد.


 نویسنده کتاب ، الیف شفق ( یا شافاک )، زنی است 46 ساله  که  هنر اصیل  معماری در دوره  پادشاهان عثمانی را به تصویر می کشد. از مردمی که بدون هیچ امکاناتی و با توان بدنی خود با عشق خاصی  به ساخت بزرگترین مسجد های حکومت  پادشاهی  عثمانی  می پردازند. داستان در صده ی  1500  میلادی مطرح می شود و ترکیب بی نظیر معماری عثمانی را مطرح می کند که برگرفته از  هنر معماری بیزانس بوده است. با خواندن سطر به سطر کتاب شگفت زده می شویم که چطور انسانهایی  در دوره هایی در تاریخ زیسته اند که موفق به ساخت  اماکن تاریخی بی نظیری بدون امکانات لازم و کافی شده اند.سینان، سر دربار  حکومت پادشاهی  سلطان سلیمان بود. به غیر از شرح زیبای  داستان او و شاگردانش متوجه می شویم که سلطان سلیمان بسیاری از  فتوحات خود را  مدیون دانش معماری  است. چه پل ها و سازه های نظامی ای که در این دوره پادشاهی به برکت دانش  معماری ساخته شده اند. داستان شاگردانی را روایت می کند که پر از عشق و  خروش  هستند و برای  دانستن بیشتر از معماری دست به هر کاری می زنند.چرا که معماری را  عشقی مطلق می دانند و معتقدند که به واسطه آن می توانند به عروج برسند و بالاترین حس های عالم را  تجربه کنند.



من محمد هستم، به احتمال زیاد اگر در سال 1804 میلادی به دنیا می آمدم، به نهضت ناپلِون بناپارت می پیوستم. ممکن بود حتی یک المانی باشم و در اوج تورم سال 1917 میلادی به دنیا بیایم و با پول هایی که پدرم از سر کار می آورد بادبادک درست کنم. چه کسی می داند ؟ شاید برای رهایی از سرنوشت شوم کمونیسم، هنگام فرار از برلین شرقی، برای رسیدن به معشوقه ام در آن سوی دیوار ها با شلیک سربازی روس کشته می شدم. شاید این متن را حدود نود سال پیش می نوشتم و توسط زیگموند فروید متهم می شدم به اتفاقی در کودکی ام و ارتباط آن با مرگ !

در هر حال، می توانستم هر محمدی به غیر از امروز باشم. اما الان، همین محمدی هستم که برای شما می نویسد، زندگی ام را دوست دارم. برای تک تک روزهایی که ساخته ام جنگیده ام، درک کردم که مهم ترین لحظات زندگیمان در گذرند، و مهم ترین کار و روز من در زندگی، همین کارهای کوچک فرداست. تلاش کردم که یاد بگیرم، به درستی تجربه کنم، بیاموزم و دنیای بهتری بسازم.


ممنونم که برای دوست کوچک خودتان وقت می گذارید و نوشته هایش را می خوانید.

دوستتان دارم

با تواضع

محمد
Designed By Erfan Powered by Bayan